شهر صيام بود ، نوّاب شاهزاده غافل از مقصود و اراده ، محمد خان قاجار نايب خراسان را با ميرزا رضا قلى نوايى وزير به استقبال آن پير گرگ پر تزوير مامور ساخت و آن نمك به حرام به سبب كسر صولت شاهزاده ، آن امير و وزير را گرفته دربند انداخت . به شاهزاده پيغام داد كه مرا از سطوت قهرمان قهر و الا توهمات كامل در دل است و رفع اين توهّمات بىشمار و دفع خوانين غدّار بدون اختيار قلعهجات ارك و شهر كارى مشكل .
نوّاب اشرف اجبارا و اضطرارا به اين معنى رضا داد و اسحق خان در اوّل وهله « 1 » تفنگچيان قرايى را به برج و باروى قلعهجات مزبوره برگماشت و پس از آن داخل شهر گرديده در چهارباغ بار اقامت بر زمين گذاشت . نوّاب اشرف در وثاقى تنگتر از قلب مبارك به حيرانى بنشست و ديده بر شاهراه « 2 » حكم تقدير بست . اسحق خان ، ساير خوانين را كه عبارت از رضا قلى خان كرد زعفرانلو ولد امير گونه خان و نجفقلى خان شادلو حاكم بزونجرد و بيگلر خان چاپشلو « 3 » حاكم درهجز و سعادت قلى خان بغايرلو حاكم جهان ارغيان باشند ، به شهر آورده چون خيال خام خودسرى در سر داشت ، مجلس كنكاشى مهيّا كرد .
جناب ميرزا هدايت الله مشهدى خلف مرحوم ميرزا محمد مهدى شهيد ثالث كه از حاضرين آن انجمن و در طغيان [ 229 ] آن پير گرگ قرايى همواره راىزن بود ، به خوانين مزبوره به اين آيين خطاب نمود كه مخالفت سلاطين با تاج و نگين ، كارى است به غايت بزرگ ، خاصه با چنين شاهنشايى كشورستان ، مخاصمه و مجادله ، مهمى است بىنهايت سترگ . الحمد للّه دامان دولت وسيع است و هر مرزى از ممالك ايران در تحت اختيار ملكزاده [ اى ] منيع فرداست كه از اطراف ممالك لشكرهاى وافر چون درياهاى مواّج به حركت آيند و امكنه و اهالى اين مملكت را مانند خس و خاشاك از جاى بريايند .
تا زمام اختيار اين ملك در قبضه اقتدار يك نفر امير كارگزار نباشد ، خوددارى در برابر قشون شهريارى ممكن نيست . اكنون آنكه را درين كار سزاوار دانيد ، كيست ؟
خوانين غافل از حقيقت مدعا از راه تعارف اظهار نمودند كه : امروز سردار « 4 » قرايى به سبب كثرت سنّ و دانايى از همگى بزرگتر و جميع ما را به منزله پدر عالى گهر است ؛
هامش
( 1 ) . ملى : - « وهله »
( 2 ) . ملى : « شاهزاده »
( 3 ) . ملى : « پشلو »
( 4 ) . ملى : « سپهدار »