صلاح و صوابديد او را به جان و دل مطيع و منقاديم و رقبه هريك بسته به ربقهء انقياد .
جناب ميرزا ازين حرف مطمئن گشته گفت كه : در مراتب ملكدارى ، هريك از مهتر و كهتر را تكليفى است جداگانه و مهترى و كهترى را هزار نشانه . نشانهء مهترى بر مسند عزت نشستن است و لازم كهترى به پاى ايستادن و كمر خدمت بستن . اگر درين قول صادق هستيد ، بسم اللّه ! كلّا برخاسته « 1 » در پيشگاه ايوان سردار « 2 » صفآراى شويد .
چون اسحق خان در ميان امراى خراسانزادگى نداشت و در بدايت كار به حيله و تزوير نام خود را سردار و امير گذاشت ، لهذا جميع خوانين از گفتگوى جناب ميرزا دلآزرده گشته از مجلس طرحا برخواستند و دامنها بر اين « 3 » داستان افشانده و فى الفور از شهر بيرون رفته در اتفاق با يكديگر هنگامهها آراستند .
اسحق خان كار را نه بر وفق مرام ديد و از مخالفت كل خوانين با خويش مىانديشيد ، بنابراين از رفتار گذشته پشيمان شد و پيشدستى به كار خدمت شاهزاده را مايه ثبات جان يافته در روز جمعهء بيست و هشتم شهر رمضان المبارك به خدمت اشرف شتافت و اشكهاى ملحدانه از ديده جارى كرده چندين دفعه زمين ادب را بوسه داده از كار مخالفت ظاهرى فراغت يافت . در روز عيد فطر نوّاب و الا را مجددا بر مسند ايالت نشانيد و كوس شادمانى را بلند آوا گردانيد . چون ازين تردستىها مجددا آبى به روى كار آورد ، لهذا به جهت اثبات خيانت خوانين و اظهار خدمت خويش ، مسرعان سريع السير به دربار معدلتمدار گسيل كرد و پس از آن ميرزا شمس الدين تفرشى « 4 » الاصل خراسان مسكن معتمد او كه در مراحل شطينت و فساد « 5 » شريك بزرگ آن پير گرگ قساوت « 6 » بنياد بود ، به سبب اشتباهكارى به درگاه فلك جاه روى آورد .
بالجمله خبر اوّل ، كه عبارت از مخالفت خوانين با نوّاب شاهزاده فلك تمكين است ، روز نوزدهم شهر رمضان المبارك در چمن اوجان به عرض « 7 » داراى زمان رسيد و شاهنشاه آگاه بنا بر ملاحظات ملوكانه همان روز اين خبر را در سلام عام ظاهر گردانيد .
نوّاب وليعهد زمان با سپاه و نظام آذربايجان داوطلب خدمت خراسان شد و حضرت
هامش
( 1 ) . ملى : « برخواسته »
( 2 ) . ملى : « سپهدار »
( 3 ) . مجلس : « آن »
( 4 ) . مجلس : + « نام »
( 5 ) . ملى : « شطيب و فشاد »
( 6 ) . ملى : « قسارب »
( 7 ) . ملى : - « به عرض »