عرض فقرات معلومه پرداخت . از يك طرف بهجت مصالحه با دولت روس از يك طرف شادى قتل خواجه منحوس خلاصه ، ايام ملالت سر و شاهد مسرت از در به درآمد ، غافل كه هر نوشى را نيشى است و هر مسرتى را تشويشى . كار صفحات آذربايجان از همت شاهنشاه جهان گذشت و نوبت اختلال امر خراسان گشت .
[ مصرا ] ع :
فلك مشغول كار خويش و ما مشغول كار خود
ذكر وصول خبر مخالفت خوانين خراسان با نوّاب محمد ولى ميرزا در اوجان و حصول خبر مخالفت خوانين با يكديگر در قزوين و ورود به طهران
نوّاب محمد ولى ميرزا مدّت دوازده سال بود كه در مملكت خراسان ايالتى به سزا مىنمود . پادشاهان افغان و اوزبك از شدّت بأسش پيوسته در اضطراب بودند .
تركمانان تكّه و سالور و سرخس و يموت و كوكلان ، به جهت كثرت هيبتش همواره در انقلاب . خوانين اتراك و اكراد كه از قديم الايام در آن مملكت فتنهآرا و سلاطين ايران از فتنهآرايى ايشان دايم الاوقات گرفتار رنج و عنا ، از خوف شحنهء احتسابش در زاويه خمول سر در گريبان بودند و ميشى از درويشى و خوشه [ اى ] از صاحب توشه بر خلاف حساب نمىربودند . داد مظلومان را به نفس نفيس دادى و ابواب مواخذت و سياست بر چهره ظالمان گشادى . احكام شرع مطهّر را از فرط خداپرستى و انصاف با رواج نمودى و در اجراء اوامر عرفى ، يوما فيوما بر نظم مملكت افزودى ، ولى چون در ايّام جهالت روزى از اسب درغلطيد و آسيبى شديد به مغزش رسيد ، هموارهء اوقات امراى بزرگ و خوانين سترگ آن مملكت را به نيش زبان آزار مىنمود [ 228 ] و بر خلاف رسم حرمت با ايشان رفتار مىفرمود . در سلام عام ، نامها از نواميس آن طايفه بردى و به عدم « 1 » عصمت ناموس هريك را ملامت كردى ؛ خاصه نجف قلى « 2 » خان شادلو كه خواهرش از بانويان حريم حرمت او بود ، اوقات مواقعه و مواضعهء با او را به اقبح وجهى در ملاء عام « 3 » ذكر مىنمود .
هامش
( 1 ) . ملى : « وليدم »
( 2 ) . ملى : « نجفعلى »
( 3 ) . ملى : - « عام »