تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
گفتگوى اين فقرات بدون حضور سيّد عبد الوهاب افندى به جايى منجر نمىشد و مشار اليه در تبريز بود ، لهذا جلال الدين افندى را نيز با جناب ميرزا بزرگ قايم‌مقام روانه تبريز داشتند كه در اوقات نزول موكب اجلال به چمن اوجان ، سفيرين مزبورين به چمن مزبور شرفياب حضور خلافت دستور و به سعى امينان دولت قاهره رفع اختلافات مذكور گرديده به اياب مأمور شوند . [ 219 ] خلاصه در روز پنجشنبه نهم شهر رجب المرجب ، ممش خان ولد امير گونه خان كرد زعفرانلو از جانب نوّاب محمد ولى ميرزاى والى مملكت خراسان با يكهزار و پانصد نفر اسير تركمان و سيصد و پنجاه نيز ، سر از آن گروه بىايمان وارد اردوى كيوان شأن و ظهور اين لطيفه غيبى موجب سرور خاطر پير و جوان شد . تبيين اين مقال آن‌كه ، نوّاب شاهزاده برحسب امر صاحبقران آزاده با لشكرى زياده از ارض اقدس حركت و به صوب دشت تركمان روان و اسماعيل خان قاجار شامبياتى و « 1 » ذو الفقار خان دامغانى نيز به حكم اعلى در محال سندر و چندر به اردوى شاهزاده ملحق و به جانب آن دشت بىپايان آمدند . خواجه كاشغرى كه آن بلاهاى ناگهان را ديد ، چنان گريخت كه گفتى او را نامى نبوده و در آن دشت گامى نپيموده است . مدّت هشت شبانروز ، سپاه خراسانى و عراقى را دست به نهب اموال و قتل رجال و اسر عيال تركمانان كوكلان دراز بود و باب بلايى چنان بر روى ساكنين آن سامان باز . پس از آن‌كه وادى از وجود آن غولان تهى و رشته عمرشان روى در كوتهى آورد ، نواب شاهزاده به رجعت ارض اقدس عزيمت فرمود و روؤس و اسراى مزبوره را به اردوى شاهنشاهى گسيل نمود . شاهنشاه صاحبقران در ازاء آن فتح نمايان ، يك قبضه شمشير جواهرنشان به جهت زيب كمر نوّاب شاهزاده عنايت و خلاع آفتاب شعاع و كمر خنجرهاى مرصّع به هريك از خوانين خراسان مرحمت و مصحوب « 2 » على مراد بيك افغان غلام پيشخدمت جرّاح باشى روانه آن ناحيت داشت و به عزم حدود آذربايجان و دفع روسيه بىايمان ، رايت عزيمت برافراشت . اولا ، نوّاب محمد تقى ميرزا با امير جان نثار يوسف خان سپهدار و سوارهء باجلان و
هامش
( 1 ) . ملى : - « و » ( 2 ) . هم صحبت شدن ، رفيق و همراه .
تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 358 | ناصر افشار فر / ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )