بالجمله در دار الخلافه طهران با قربان قليج خان يموت تركمان كه همواره زمان فتنهآراى دشت گرگان بود ، در ميان تركمانان يموت و كوكلان شتافت و به سبب حقهبازىهاى صوفيانه ، كه خارق عادتش نام نهاده بود ، در ميان آن طايفه بىسروپا احترامى تمام يافت .
حافظ :
صوفى نهاد دام و سر حقّه باز كرد * بنياد مكر با فلك حقّه باز كرد
بازى چرخ بشكندش بيضه بر « 1 » كلاه * زيرا كه عرض شعبده با اهل راز كرد
در اندك زمانى حشرى آراست و به محاصره قلعهء پسرك ، من محال فندرسك برخاست . ميرزا على نقى خان فندرسكى حاكم آنجا كه داروغه ايل كوكلان تركمان بود ، به دعوت مزوّرانه خواجه تا كنار دشت شتافت و در عوض خون اودباى خان كوكلان به دست پسران او اجر شهادت يافت . خواجه بلامانعى قلعهء پسرك را تصرف نمود و ظهور اين معنى بر غرور او افزود . گاهى به حدود ولايت استراباد و غيره تاختن آوردى و به غارت اموال مسلمانان و سفك دماء ايشان مبادرت كردى .
اين خبر در باغ دلگشاى نگارستان به عرض شاهنشاه زمان رسيد و درياى قهر قهرمانى را نوبت تلاطم گرديد . به نوّاب محمد والى ميرزا والى مملكت خراسان مقرر آمد كه با خوانين خراسان از راه جاجرم به قتل واسر تركمانان كوكلان پردازد و به نوّاب محمد قلى ميرزاى ملكآراى دار المرز طبرستان اشارت رفت كه از راه استراباد ، طايفه يموت را زيروزبر سازد . ابراهيم خان دولوى قاجار با پنج هزار پياده و سوار [ 218 ] به حوالى رود گرگان مأمور شد و اسماعيل خان قاجار شامبياتى و ذو الفقار خان سركرده جانبازان سمنانى با فوجى از لشكر قيامت اثر به عزيمت چمن كالپوش نامزد آمدند .
پس از انتظام اين مهام ، موكب با احتشام از روضه نگارستان حركت و روز دوشنبه دوازدهم شهر جمادى الاخره ، چمن سلطانيه مضرب سرادقات با احترام گرديد و نوّاب محمد تقى ميرزا صاحب اختيار بروجرد و جاپلق با سپاهى آراسته برحسب احضار به استسعاد حضور شاهنشاه تاجدار در همان روز در رسيد .
هامش
( 1 ) . مجلس : « در »