تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
بالجمله محمد امين خواجه در ثانى به ولايت كاشغر شتافت و از جلوس بر مسند ارشاد احترامى تمام يافت . پس از فوت او نوبت به اين يوسف خواجه رسيد و در اندك زمانى از تأثيرات آسمانى از آن ولايت آواره گرديد [ و ] سال‌ها در ولايت مصر بر مسند ارشاد نشست و به سببى از اسباب از آن ولايت نيز رخت بربست . گاهى در ولايت شهرزور ، عبد الرحمن پاشاى بابان را فريب مىداد و زمانى در بغداد با اسعد بيك ولد سليمان پاشاى وزير حقّهء تزوير را سر مىگشاد . عبد الله پاشا كه در آن زمان وزير بغداد بود ، از انديشه حوادث ، يوسف خواجه را گرفته و به دست باليوز انگريزيش داده به صوب هندوستان گسيل نمود . در بندر بمبئى از چنگ پرستاران فرار كرد [ و از ] آن‌جا به بصره و از بصره به شيراز و از شيراز به دار الخلافه طهران روى آورد . چون در هنگام عزيمت نوّاب شاهزاده محمد على ميرزا به شهرزور ، اموال خواجه مزبور نيز در ميان اموال [ 217 ] عبد الرحمن پاشا به غارت رفته بود ، لهذا همين مطلب را دست‌آويز كرده ، با امناى دولت عظمى آمدورفت مىنمود . با حاجى محمد حسين خان مروزى نيز سابقه الفتى داشت و به وساطت او در استرداد اموال خويش همت گماشت . به سبب صدور فرمان ردّ اموال ، اكثر شب‌ها در سراى جناب ميرزا محمد شفيع صدراعظم به سر مىبرد و با اين بنده مدحت‌گزار راه مصاحبت مىسپرد . همواره دو حالت غريب مشاهده از وى مىنمودم و بر مراتب حيرت مىافزودم : يكى آن‌كه غذاى او منحصر به چاى ختائى بود و بىاغراق در يك مجلس بيست پياله بزرگ چاى صرف مىنمود ؛ ديگرى آن‌كه ، با ذكر گلو نفس را حبس مىكرد و پس از يكساعت صحيح دمى برمىآورد . در اسب تازى و شطرنج‌بازى ، مهارتى كامل داشت و اكثر اوقات را به صرف اين دو كار مىگماشت . داعيهء سلطنتش ازين سجع مهر ظاهر و در فنون تدبير و تزوير نيز ماهر بود . سجع مهر :
آى خواجه چون به فردوس برين « 1 » شد زين جهان * جانشين اوست يوسف خواجه صاحبقران
هامش
( 1 ) . ملى : - « برين »