بدرههاى « 1 » سيموزر برگشاد . شاهزادگان خاور و باختر و اميران باختر و خاور با قامتى آراسته از انواع درّوگوهر و خلاع آفتاب پيكر به پيرامن تخت فلك فرّ آمادهء سجود آمدند و در آن كعبهء آمال و قبله اقبال ، مشغول قيام و قعود شدند . بزم شيلان نوروزى به مباركى و فيروزى بگذشت و به جهت انتقام از جماعت روسيه بدفرجام هنگام اجتماع جنود نامعدود و اجتماع « 2 » لشكر ظفر نمود ، گشت .
فرامين قضا تمكين به احضار سپاه نصرت قرين ، از مصدر حكمرانى صادر و در قليل مدّتى سپاه فزونتر ز تعداد انجم به ركاب ظفرمآب حاضر آمد . عزيمت حضرت صاحبقران به صوب مملكت آذربايجان مصمّم شد [ و ] روز پنجشنبه نوزدهم شهر جمادى الاوّل سنه يكهزار و دويست و بيست و هشت ، باغ ارم توام نگارستان و عمارت جنت شيم دلگشا ، كه خارج از دار الخلافه طهران است ، نقل و تحويل موكب انجم حشر را قرينه سپهر معظّم گرديد .
ذكر طغيان يوسف خواجهء كاشغرى در دشت تركمان و تعيين نوّاب شاهزادگان و امرا از ركاب و خراسان و مازندران و عاقبت كار آن و ورود موكب عليّه به چمن سلطانيه
اين يوسف خواجه كاشغر ، ولد محمد امين خواجه پسر آى خواجه است و آى خواجه از نباير مخدوم اعظم و در ولايت تركستان به سبب رتبهء سيادت و ارشاد بهغايت معزّز و محترم بودهاند . اين سلسله در تركستان به سادات مخدوم اعظمى اشتهار داشتهاند و همواره همت به فريب عوام كالانعام مىگماشتهاند .
كاشغر مملكتى است مشتمل بر هشت شهر متين و نام آن شهرها به اين آيين است : كاشغر دياركند و آقسو و ايله و ختن و قامل و طرفان . « 3 » از طرفى متصل به خاك بدخشان و از جانبى بسته به مملكت ختاى . اهل قلموق كه نژاد آنها منتهى به چنگيز خان
هامش
( 1 ) . ملى : « بدرهاى »
( 2 ) . ملى : « اجماع »
( 3 ) . مولف تنها هفت شهر از هشت شهر كاشغر را نام برده و شهر هشتم را ذكر نكرده است .