متصرف گرديدند .
نوّاب شاهزاده سليمان روش در آن شب اهريمن منش بر سمند باد رفتار سوار و از هر طرف تاختن آوردى و از آن تاختن بالاخره سودى نبردى خنگ مجرّه تنگش در كوى ژرف افتاد و از صدر زين پاى گردونساى بر زمين نهاد . سپاه اسلام توهّم حادثه كرده اين معنى زياده موجب تفريق ايشان شد . ناگاه از فيض حفظ الهى و نيروى بخت بلند شاهنشاهى جلودارى از سركار صداى مباركش را در آن شب تار شنيد و جنيبت خاصه را پيش كشيد . شاهزاده فى الفور سوار و در آن شب تار خود را به مردم آشكار و موجب اطمينان كبار و صغار شد [ و ] آنچه توانست سپاه را جمعآورى كرد و به منزل حاجى حمزهلو آورد .
روسيه نيز در همان شب تار ، كامران و كامكار سر خويش و راه قراباغ پيش [ 213 ] گرفتند . نوّاب اشرف نيز يك روز به جهت دفن شهدا در آن منزل توقف و از آنجا كوچ كرده چند روزى در محل مشكين به سر برده و روى به دار السلطنه تبريز نهاده ، يوسف خان گرجى سرهنگ توپخانه را به جهت اعلام اين خبر به درگاه داراى دادگر فرستاد .
شاهنشاه آگاه پس از آگاهى ازين وهن ناگاه ، به ملاحظه عزيمت روسيه به صوب اردبيل ، فى الفور اسماعيل خان دامغانى را با فوجى از دلاوران ميدان جانفشانى در عين شدّت برف و سرماى زمستانى ، روانه آن سامان [ نموده ] ، فرمايشاتى مرحمتآميز به جهت اطمينان مبارك نوّاب وليعهد زمان فرمود و معتمدين جداگانه به تبريز فرستاده به فكر تهيّه كار بهار افتاد .
[ مصرا ] ع :
تا باز قضا چه پيش آرد ز قدر
ذكر سوانح قلعهجات اركوان و لنكران از صدمات روسيه بىايمان و ساير اوضاع اتفاقيه در دار الخلافه طهران
قبل ازين نگارش يافت كه ، جمعى از قشون ركابى و آذربايجانى حسب الامر اعليحضرت صاحبقرانى به محافظت قلعهجات لنكران و اركوان طالش