تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
چمن‌ها رانده به اردو آمده باشند . بالجمله [ 212 ] چون تدبير را با تقدير مخالفت بود ، به هيچ‌وجه ازين تدابير فايده رخ ننمود . چون هوا روشن و ميان اردو و روسيه چندان فاصله نمانده بود ، لهذا على خان افشار نسقچى باشى سركار اشرف به حكم و الا ، اهل حرف اردو بازار را به چالاكى كوچانيده از معركه جنگ دور تر برده نوّاب اشرف خود پياده گشته در ميان افواج سرباز و توپخانه مىدويد و حتى المقدور چند صف را به‌هم بسته مشغول جدال گرديد . سواره قزاق در ابتدا به اردو يورش آورده از حملات دليرانه نوّاب اشرف كارى نكردند ، ولى كتلروسكى افواج و توپخانه خود را بر زمين بلند هموارى كشيده ، بناى صاعقه‌افشانى گذاشت و ازين طرف ، مستر لينسين توپچى به سبب صلح انگريز و روس خود را از جنگ معاف داشت . معلمين ديگر نيز به دستور نوّاب اشرف ، توپچيان نوآموز آذربايجانى را خود به نفس نفيس تعليم مىداد و عقده گلوله را به دست خويش از گلوى توپ مىگشاد . چون حكم تقدير ديگرگون بود ، لهذا كار هم ديگرگون شد [ و ] لشكر اسلام از محل سنگر روى برتافتند و افواج روسيه كفر انجام به اتمام كام ، داخل گشته منازل نيكو يافتند . نوّاب اشرف با هزار زحمت و تعب ، سرباز و توپخانه را بالاى تپه اصلاندوز كه قريب به اردو بود برد و در آن روز عافيت‌سوز ، خواب‌وخورد را بر خود حرام شمرد . چون روسىنژادان كواكب بر تل بلند سپهر ملاعب شبيخون آوردند و اسپهبد مهر را به يك حمله از سنگر سپهر بيرون كردند ، جمعى از اسراى سلطان بود ، كه در ميان فوج بهادران بودند ، فرار و به سوى روسيه نابكار روآوردند . از اين‌كه اسامى اكثرى از سربازان آذربايجانى را مىدانستند ، به اين تدبير روسيه راهنما گشته ، همّت به خدعه و حيله بستند . ايشان در پيش و روسيه از عقب از تپه بالا رفته سربازان آذربايجانى را به اسم صدا مىكردند ، تا امر مشتبه گردد . افواج شقاقى و آذربايجانى وقتى آگاه گشتند كه روسيه را در ميان خود ديده از جان گذشتند . به مدد اسلحه كارد و خنجر و سرنيزه در ميان هم ريختند و در آن شب ظلمانى نور و ظلمت باهم آميختند . مستر كرشك معلم انگريز [ ى ] با آن‌كه از كار جنگ فراغ داشت ، از ضرب مهره آتشين تفنگ ، روى به عالم ديگر گذاشت . لشكر اسلام در برابر آن كفره ظلام تاب مقاومت نياورده خود را به كنارى كشيدند و روسيهء روسيه توپخانه و اسباب اردو را كلّا