پرتگيز آورده بودند . چون سيزده ذرع طول و قريب به يك ذرع عرض پشت گردن آن مار بود ، در نظرها غريب مىنمود ، لهذا پوست آن را كه در كلفتى به ضخامت « 1 » پوست گاو بود ، از بدن جدا كرده مصحوب حاجى ميرزا ابو الحسن خان به صوب ايران روان نمودند . هنوز پوست مزبور در انبار صندوقخانه مباركه برجاست . بالجمله از آن مقام با هزاران عزت و احترام به كشتى سوار و عازم اين ديار گشتند .
بعد از آگاهى امناى دولت عليّه ايران ، حضرت مستوفى الثانى ميرزا محمد زكى نورى مازندرانى ، برحسب اعلى حضرت صاحبقرانى به مهماندارى معيّن و در بندر ابوشهر ملاقات سفير و مهماندار دست داده از آنجا عازم درگاه مينوون شدند . در روز ورود دار الخلافهء طهران ، كه يوم پنجشنبه بيستم شهر شوال المكرم سنه يكهزار و دويست و بيست و شش بود ، محمد على خان قوانلوى قاجار مشهور به خالو نايب سركشيكچى باشى و ميرزا [ 203 ] محمد على خان وزير نوّاب شاهزاده على خان به استقبال او شتافته و سفير مكرّم را با احترام تمام دريافته وارد شهر و در سراى حاجى محمد حسين خان امين الدوله منزل گزيد . خلاصه سرگور اوزلى بارونت ، سفيرى بود با كمال فطانت و آگاهى از حقيقت مصلحتجويى و دولتخواهى . لغات مختلفه عربى و فارسى و تركى و انگريزى و فرانساوى و روسى و هندى را نيكو دانستى و خطوط اين السنه را نوشتن توانستى . از تواريخ عالم اطلاعى كامل داشتى و در هر ولايت كه رفتى همّت بر تحصيل معارف گماشتى . از نشر علوم غريبه و بسط فنون عجيبه مجلسآرا بودى و در كمالات ظاهرى و باطنى بىهمتا . بهطورى منظور نظر شاهنشاهى شد كه محسود ايلچيان اطراف جهان آمد و از عرض مضامين رنگين و ايراد نكات دلنشين پسند طبع شاهنشاه صاحبقران شد .
بالجمله در روز جمعه بيست و هشتم شهر شوال المكرم در عمارت مباركهء گلستان شرفياب انجمن حضور و در بدايت ملاقات از حسن مكالمات مقبول طبع خديو عدالت دستور گرديد . نامهء همايون پادشاه ذىجاه انگريز را تسليم ساخت و يك قطعه الماس كه زينت آن نامهء خورشيد لباس و به وزن بيست و پنج قيراط و به قيمت بيست
هامش
( 1 ) . ملى : « زخامت »