از جمله مطالب سيد عبد الوهاب افندى سفير دولت عثمانى تنبيه آن غوايت « 1 » مبانى بود ، شاهنشاه صاحبقران بر اين معنى عازم گرديد . اولا ، به حضرت نايب السلطنه حكم محكم صادر شد كه احمد خان مقدم بيگلر بيگى مراغه و بوداق خان حاكم ساوجبلاغ مكرى « 2 » را از راه به لباس « 3 » با جمعيت ايشان روانه سازد كه عبد الرحمن بىپيمان از بيم جان ، خود را به مأمن ايشان نيندازد . ثانيا ، نوروز خان عز الدينلوى قاجار امير بار با فوجى از تركان خونخوار از راه سردشت به دفع برادرش مأمور گشت . پس از آن ، محمد قاسم خان ولد سليمان خان قاجار قوانلو كه از شرف مصاهرت اعلى ، با كمال عزت و آبرو بود ، با ابراهيم خان و محمد حسن خان ولدان جان محمد خان دولو و فرج الله خان افشار آدخلو نسقچى باشى درگاه جلالتخو و يوسف خان غلام گرجى سپهدار سپاه كينهجو و نصر الله خان قراگوزلو با سپاهى كينهخواه به التزام ركاب نوّاب شاهزاده محمد على ميرزا مأمور آمدند . به امان الله خان والى كردستان نيز مقرّر شد كه با جمعيّت كردستانى ، خود را به اردوى شاهزاده ملحق و از راه زهاب عازم شهرزور گشته ، شكوه خصم تيرهروز را بىرونق سازند .
اين سپاه آراسته در روز يكشنبه دوازدهم شهر رجب المرجب از چمن سلطانيه حركت و هريك از راهى كه مأمور بودند عازم شدند . بعد از اجتماع آن سيل ذخار ، حضرت شاهزادهء والامقدار از دار الدّوله كرمانشاهان نهضتكنان و در غرّه شهر شعبان المعظّم ، ساحت [ 201 ] زهاب محل نزول موكب ظفر شمول شد . خالد پاشاى ، عم عبد الرحمن ، خلاصى خود را از چنگ سپاه شيرآهنگ به اطاعت ديد و يك پسر او را كه در زهاب بود [ با ] دستان بسته وارد حضور و الا گرديد [ و ] خود ، با جمعيت اكراد بابان ، رشتهء قراولى سپاه ظفر همراه را بر گردن نهاد و نوّاب شاهزاده از زهاب حركت و در كنار رودخانه سيروان اقامت دست داد . چند روزى به جهت استجمام مراكب و انتظام مهام آن حدود ، در آن سرزمين استراحت كرد و پس از آن روى سعادت به صوب شهرزور آورد .
از آن طرف ، نوروز خان قاجار غارتكنان وارد محال سردشت و احمد برادر عبد الرحمن فرار بر قرار اختيار كرده از محافظت آن قلعه متين درگذشت . عبد الرحمن
هامش
( 1 ) . گمراهى
( 2 ) . مهاباد امروزى
( 3 ) . ناحيهاى در حوالى مهاباد مركز كردهايى كه به لهجه « بلباسى » سخن مىگويند . ( معين ذيل به لباس )