رسيد . تفصيل اين اجمال آنكه امناى دولت عثمانى سليمان پاشا را خدمتگزار اين دولت جاويد مبانى ديدند و بالمآل از اختلال كار بغداد ترسيدند . از قرارى كه ذكر شد ، اولا يوسف پاشاى سرعسگر ارزنة الروم را لقب وزارت داده روانه گردانيدند . يوسف پاشا بىنيل مرام برگشت ، سهل است كه از ايالت ارزنة الروم هم درگذشت . درين سال ، حالتى افندى رئيس الكتاب را از دار السلطنه اسلامبول به تخريب كار سليمان پاشا فرستادند و بعضى نوشتجات به ايلات اكراد و اعراب و پاشايان موصول و كركوك در باب خلاف با وزير نوشته به دست او دادند . رئيس [ 192 ] پرتلبيس وارد بغداد و هرقدر خواست به حيله و تزوير آغاز فتنه فساد نمايد ، ممكن نشد . بالاخره به عزم مراجعت از آنجا بيرون آمده در سليمانيه با عبد الرحمن پاشاى بابان مقرون شد . نوشتجات مزّورانه به اطراف روانه و اين معنى مخالفت ايلات اعراب و اكراد را با سليمان پاشا بهانه شد .
وزير مزبور وقتى از خواب غفلت بيدار گرديد كه اهالى اطراف را بر خود شوريده ديد .
لا علاج متوسل به اذيال دولت پايدار آمد و بريدى على التعجيل فرستاده مستدعى چاره كار شد .
ميرزا محمد صادق وقايعنگار مروزى به جهت اصلاح ذات البين از چمن اوجان روانه گرديد . در آن بين عبد الرحمن پاشا و ساير متسلمان كركوك و موصل با لشكر اعراب و اكراد و غيره تا حوالى امام اعظم تاختند و وزير بىعقل ، بدون انتظار جواب از طرف قرين الشرف شاهنشاه مالك رقاب ، احتشادى كرد و از دار السلام بغداد رخت بيرون آورد . مخاصمين او را در دار اوّل به ششدر بلا انداختند . بغداديان از صف وزير جدا گشته روانه بغداد شدند و خود با شر ذمهء قليل فرار برقرار اختيار كرده به اوبهء يكى از اعراب پناه آورد . شيخ آن قبيله خاك ادبار بر فرق ننگ و عار بيخت و خون آن مهمان بينوا را بر خاك مذلت ريخت . عبد الرحمن پاشا در اوايل شهر رجب المرجب وارد بغداد و به مواضعه حالتى افندى ، عبد الله آغا نامى از گرجيهء آنجا را به ايالت آن ولايت قرين اعتبارى زياده نمود . ميرزا محمد صادق مروزى در كرمانشاهان اين خبر را شنيد و به درگاه آسمان جاه راجع گرديد . احمد چلبى نيز از جانب عبد الله پاشا با پيشكشى وافر به درگاه خسروى حاضر و فرمان وزارت به اسم پاشاى مزبور صادر آمد . بالجمله چون هواى اوجان بناى دم سردى نهاده بود ، حضرت صاحبقران نامدار در غره شهر شوال
تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 316
مساهمون: ناصر افشار فر
ص٣١٦