ذكر آمد و رفت دير « 1 » جان ملكم بهادر خان سفير دولت انگريز و حركت از سلطانيه به اوجان و اخبار فتوحات فراوان و ورود فرستادگان داغستان و خبر قتل وزير بغداد و رجعت به طهران
در وقايع سنه يكهزار و دويست و بيست و چهار نگارش يافت كه ، خبر سفارت ديرجان ملكم بهادر خان از طرف هندوستان به دربار شاهنشاه جهان رسيد و چون سرهرفردجنس بارونت از جانب اصل دولت سفير و در درگاه آسمان نظير متوقّف بود ، حاجى ميرزا ابو الحسن خان شيرازى به جهت تشخيص صحّت سفيرين و ساير اوضاع روانه دار السلطنه لندن كردند و درين حال كه ملكم بهادر وارد بندر ابوشهر شد ، چون هنوز خبرى از سفير دولت عليّه نرسيده بود ، تعطيل او در بندر خلاف قانون تعارف مىنمود ، لهذا محراب خان بكشلوى افشار نايب نسقچى باشى دربار جهانمدار به مهماندارى او مأمور و فرمان آفتاب لمعان به احضار سفير مزبور شرف صدور يافت . در پانزدهم شهر جمادى الاولى با جمعى ديگر از كرسىنشينان وارد چمن سلطانيه و از شرف بساطبوسى درگاه اعلى مفاخرتكنان بر آشنا و بيگانه گشته تحف و هدايا از متاع انگلتره و هندوستان از نظر همايون گذرانيد و فى ما بين او و سرهرفردجنس بارونت ملاقات دوستانه واقع گرديد . در خلال اين احوال نوشتجات [ ى ] چند از حاجى ميرزا ابو الحسن خان به امناى دولت ابداركان رسيد كه كارپردازان دولت انگريز ، سفارت سرهرفردجنس را كه از جانب دولت است ، ممضى داشتهاند و ملكم بهادر را مأمور به مراجعت نمودهاند ، لهذا شاهنشاه دوستنواز دشمنگداز سفير مزبور را به نوعى مورد التفات فرمودند كه زنگ عزل از سفارت را از آيينه خاطرش زدود و با انواع سرافرازى رخصت رجعت يافته از راه مراغه روانه دار السّلام بغداد و از سمت دريا عازم [ 191 ] هندوستان و آن بلاد آمد .
پس از انجام اين مهام ، شاهباز رايات ظفر آيات از چمن سلطانيه بالگشا گرديد و
هامش
( 1 ) . سر