المكرّم از آنجا ركضتكنان و اواخر شهر مزبور عرصه دار الخلافه از ورود موكب اعلى طعنهزن عرصه جنان گرديد .
ذكر سبب عزيمت حسين خان به آخسقه و شكست از روسيه و ساير اوضاع از تلافى شكست و غير آن
طور مصوف سردار روسيه در ميان حد شهر تفليس و پاشاچق رفته سليمان خان والى آنجا را به جهت حرف اصلاح نزد خود آورد و پس از آوردن محبوس نموده به ولايت تفليس روانه كرد ، مىخواست به جانب پطربورغ گسيل سازد . سليمان خان در بزم شراب اين معنى را استنباط و همان شب به لطايف الحيل از دروازه بيرون تاخته و اسب و بلدى « 1 » جسته روانه پاشاچق شد .
سليمان بيگ ديوان بيگى ، خويش مصلحت كيش خود را به درگاه عالم پناه خاقانى فرستاده « 2 » استدعا كرد كه حكمى به عهده حسين خان سردار ايروان صادر گردد كه در دفع روسيه او را به لشكر وزرا اعانت نمايد . برحسب تمنّاى او ، فرمان همايون صادر و حسين خان با خزانه و لشكر اعانت او را حاضر آمد . « 3 » در روز ورود به آخسقه چند نفر از تاوادان كارتيل و قراقلخان ، كه از دست روسيه آنجا به امان [ 193 ] آمده بودند ، نزد سردار آمده خواهش نمودند كه لوان ميرزاى والىزاده گرجستان را كه به همراه دارد ، با ايشان روانه آرد تا آمدن او اختلال كار روسيه را بهانه شود . سردار هم والىزاده را با تداركى شايان به اتفاق ايشان فرستاد و گوش به اعلام خبر برگشاد . لوان ميرزا از طوايف كارتيل و اوس و قراقلخان احتشادى « 4 » كرده كوششهاى دليرانه به عمل آورد .
سليمان خان والى پاشاچق ، اكثر روسيه را به اعانت سردار از آن ولايت اخراج كرده به جز يك قلعه بيشتر در تصرّف روس باقى نماند . خلاصه سردار به اطمينان اينكه
هامش
( 1 ) . ملى : « بلدسر »
( 2 ) . ملى : « ستاده »
( 3 ) . مجلس : « آيد »
( 4 ) . جمع آوردن ، مجتمع شدن براى امرى واحد ، استعداد و جمع لشكر ، آماده و مهيّا كردن ( دهخدا ) .