كه در خانههاى ارامنه پنهان « 1 » بودند ، در آنجا آتش افروخته همه را بسوختند . سردار ، مظفّرا منصورا مراجعت و صالدات [ از ] سنگرى كه « 2 » در پهلوى سنگر حاجى قرا بود ، بيرون [ 194 ] آمده در عقب ايشان حركت مذبوحى كردند ، ولى از جانفشانى غلام تفنگچيان صرفه [ اى ] نبردند . سردار به جهت رفع خجالت ، سرها و اسرا را به خدمت نوّاب نايب السلطنه آورد و آن جناب نيز جميعا را به درگاه همايون گسيل كرد .
بعد از ظهور اين فتح نمايان ، مجددا نوّاب نايب السلطنه ، محمد بيك قاجار افشار سرهنگ را با دستهء احسان خان دنبلى و قليلى از غلام تفنگچيان بر سر قلعه شيخ آويز فرستاد . چون روسيه آذوقه از قراباغ به آن قلعه مىآوردند و از آنجا به مقرى حملونقل مىكردند ، لهذا همواره جمعى از صالدات در آنجا به محافظت به سر مىبردند .
مأمورين با كمال شدّت برف و سرما چنان تاختند كه احدى از حال ايشان آگاه نشد . وقتى روسيه خبردار شدند كه اجل ناگهان را بر بالين خويش آماده يافتند . پانزده نفر از آن جماعت فرصت يافته و اسلحه خود را برداشته به بام كليسايى كه در كنار شيخ آويز بود ، پناه بردند و دست به تيراندازى دراز كردند . سربازان جلادت نشان متحمّل ايشان نشده به قلعه مزبور ريختند و جميع روسيه و ارامنه را گرفته و گوسفندوار سر بريده خون همه را با خاك راه آميختند . اموال و غنيمت بسيار به دست آورده و رؤوس منحوس روس را بر سر نيزهها كرده سالما غانما به خدمت نوّاب نايب السلطنه بردند . بعد از ورود موكب اعلى به دار الخلافه طهران اين اخبار مسرت آثار به عرض شاهنشاه تاجدار رسيد و حسين خان و ساير جانفشانان هريك مورد التفات بىشمار گرديد .
شاهنشاه التفات آگاه پس از وصول اخبار دشمنكشى مايل [ به ] دوستنوازى آمده به عزم پرسش احوال رعايا و برايا به دار المومنين كاشان و دار السلطنه اصفهان روى سعادت آورد . چون در آن سال به جهت گرانى غلات ، اهالى آندو ولايت بسيار پريشان و بىسامان شده بودند ، لهذا مبلغ يكصدهزار تومان نقد از اصل ماليات ديوانى به تخفيف و تصدّق عنايت [ رفت ] و ضعفا و ملهوفين قرين استراحتى بىنهايت شدند . بعد از اداى صدقات و نذورات به ارباب استحقاق ، موكب اعلى به عزم مراجعت گران ركاب
هامش
( 1 ) . ملى : « نهان »
( 2 ) . ملى : - « كه »