فارس رسيد و آن اينكه دو محال بستك و جهانگيريه [ كه ] از توابع لار است و اهالى آنجا به سبب شرارت فطرى ، همواره « 1 » با حاكم لار در مقام مخالفت و آزار [ بودهاند ] ، درين سال به سبب وحشتى كه از عبد الله خان ولد نصير خان حاكم آنجا داشتند ، روى به وادى طغيان گذاشتند . عبد الله خان از عهده تنبيه ايشان برنيامد ، لهذا به نوّاب حسين على ميرزاى فرمانفرماى فارس متوّسل شد . معزّى اليه ، صادق خان دولوى قاجار را با جمعى از سواره و پياده ركابى به دفع ايشان فرستاد . آن طايفهء بدعاقبت از بيم دستبرد سپاه ظفر پناه ، به جماعت اعراب وهابى ساكن بر عمّان متوسل شدند . صادق خان با قشون ابواب جمعى ايشان را در حوالى بحرين و قطيف دريافت و در ابتداى صفآرايى بدون استعمال آلات و ادوات حرب قزلباشى كرده روى از آن جماعت برتافت . اعراب بى سروپاى موشخوار بىوقوفانه « 2 » از طرز و روش دعوا ، يقين برشكست كرده به محمل بنه لشكر منصور ريختند و به طمع عربيّت به صناديق قند و شكر و حلويّات آويختند . به سبب قسمت زياد و كم ، در ميان آن طايفه هنگامهء نزاع درگرفت و كار به دشنه و خنجر رسيد . صادق خان به يك بار [ ه ] با قشون ركابى به دفع آن جماعت تاخت و از بخت فيروز خسروى مظفر گشته جمعيا را طعمه شمشير آبدار ساخت . قلاع محكمه بستك و جهانگيريه را به حاكم لار سپرد و خود روى به دار العلم شيراز آورد .
يكى ديگر از جملهء وقايع ، ورود فرستادگان ولايت سند است . در سال قبل ذكر شد كه معتمدى از جانب جناب « 3 » حاجى محمد حسين خان امين الدوله به همراهى ايلچى سند رفت ؛ در اين اوقات مراجعت [ كرد ] و مير غلامعلى نامى مجددا از جانب ولات آن ولايت با عريضه و پيشكش به همراهى او وارد دربار جهانمدار [ شد ] و از جانب ولايت مزبور اظهار [ 188 ] امتنان بيشمار از حمايت شاهنشاه نامدار نموده با جواب عريضه و انعام نامعدود پاى مراجعت برگشود .
ديگرى از جمله وقايع آنكه ، چون راى عالمآرا بر آن تعلق يافت كه در جميع سرحدّ و ثغور مملكت آذربايجان قلاع رزينه به جهت محافظت از دستبرد روسيه بسته گردد ، لهذا حكم رفت كه جناب ميرزا بزرگ فراهانى از آذربايجان به دربار سپهر مبانى
هامش
( 1 ) . مجلس : - « همواره »
( 2 ) . ملى : « موقوفانه »
( 3 ) . ملى : « ضابت »