تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
حضرت نايب السلطنه در ايروان توقف نمود و نوّاب محمد على ميرزا به صوب اردوى كيهان‌پوى عزيمت فرمود [ و ] در منزل سراب به عزّ زيارت شاهنشاه مالك رقاب مشرّف و در ازاء آن همه زحمات از نوازش و تفقدات خسروانه قرين انواع عزّوشرف شد . بالجمله فرج اللّه خان افشار كه در اردبيل توقف داشت ، كار ايلات شاهيسون را مختل ديده نظر على خان و فرج اللّه خان عّم او را ، كه پسر و برادر نصير خان شاهيسون بودند و يكى حاكم و ديگرى نايب اردبيل بودند ، « 1 » به سبب سازش با مصطفى خان طالش گرفته ، مغلولا به درگاه اعلى فرستاد و خود به تخريب بنيان مصطفى خان روى نهاد . مشار اليه به استظهار روسيه ، كه در ميان پشت سارى بندرگاه روس و ساليان « 2 » توقف داشتند ، قدم جسارت پيش گذاشته تا منزل دريغ ، قشون ظفر نمون را استقبال نمودند . دليران افشار از استعمال تيغ و سنان در مجادله آن قوم روباه سان عار داشتند و بدون استعمال ادوات حرب به ضرب مشت و سيلى روى آن طايفه را برگاشتند . مصطفى خان با هزار افسوس و دريغ از آن غرقاب بلا بادبان نجات بركشيد و در قلعه لنكران كه وطن اصلى او بود ، لنگر اقامت انداخته ، آرام گزيد . سپاه منصور ، محصورش داشتند و همّت بر دفعش گماشتند . در آن‌جا نيز تاب درنگ نياورده از روى آب به ساحل جاميش‌وان گريخت و مانند خاشاك به دامان آب آويخت . لشكر مظفّر به قلعه لنكران ريختند و از عمارات مصطفى خان و آيينه خانه او گردها برانگيختند . سراهاى چوب و نى از آتش انتقام سوخته شد و در خزاين و دفاين اندوخته او آتش نهب و غارت افروخته ، پس روى به محاصره جاميش‌وان كه اطرافش آب و يك راه باريك به‌سمت [ 186 ] لنكران دارد ، آوردند و امناى دولت قاهره را در منزل سراب ، ازين داستان مطلع كردند . ميرزا محمد خان سركرده هزاره‌جات لاريجانى مامور آمد كه به معاونت و امداد فرج اللّه خان افشار به اتمام كار قلعهء جاميش‌وان پردازند و مصطفى خان نمك به حرام را اسير و دستگير سازند . پس از چندى كه غازيان منصور كار را بر او تنگ گرفتند به دامان امان متوسل و به توسط كارگزاران نوّاب نايب السلطنه ، خدمت دولت دوران عدّت را متقبل شد .
هامش
( 1 ) . مجلس : « مىبودند » ( 2 ) . ساليان : نام شهرى است كه امروزه در خاك جمهورى آذربايجان و در ساحل بحر خزر قرار دارد .