تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
فتوحات غيبى و لطايف لاريبى وقتى به عرض واقفان سدّهء خلافت رسيد كه ، موكب ظفراندوز در محال زرند و ساوه مشغول شكار بود و شاهنشاه مظفر كبكان خوش‌خرام و آهوان سيم اندام را صيد مىفرمود . به شكرانه اين فيروزى ، چند روزى به عشرت و بهجت‌اندوزى به سر شد و عرصه دار الخلافه از ورود مسعود خسرو مظفّر غيرت سپهر اخضر آمد . صدقات و نذورات به مستحقين بلاد داده شد و پيشوايان انام ، « 1 » دست به دعاى دوام دولت ابد فرجام گشاده [ 174 ] به افتخار هريك از سران و جانبازان ، « 2 » خلاع مهرپيكر و بدره‌هاى « 3 » سيم و زر عنايت رفت و جنرال غاردان خان فرزانه « 4 » از آن تعهدات سر تا پا فسانه قرين ندامت بىنهايت آمد . [ مصرا ] ع :
چرا عاقل كند كارى كه بار آرد پشيمانى
تاريخ اين فتح ميمون و شكست گداويچ ملعون از كلك مولف اين كتاب مستطاب تراويد و يادگار را درين صفحه ثبت گرديد . لمولفه :
گداويچ در خارج « 5 » ايروان خورد * شكستى كه ايّام گفت آفرين زين ز بخت همايون داراى دوران * ز بىدين گداويچ دين رفت و آيين شد او ننگى از ايمپراطور روسى * فتاد از شكوه و ز اجلال و « 6 » تمكين بسى لشكرش شد تلف در شبيخون * ز ضرب تبر زين و شمشير و زوبين شبى برد بر قلعه آن دد « 7 » شبيخون * فكندند از آن باره‌اش همچو سرگين گريزان شد از ايروان تا به تفليس * بر او « 8 » طعنه‌زن آدمى و شياطين ز آتش فروزىّ آن هردو لشگر * همى خيره شد ديدهء ماه و پروين پى سال تاريخ آن خاورى گفت * شكست گداويچ از اين ايروان بين
هامش
( 1 ) . ملى : « ايام » ( 2 ) . مجلس : « جان نثاران » ( 3 ) . ملى : « بدرهاى » ( 4 ) . ملى : « فرزندانه » ( 5 ) . ملى : « خار » ( 6 ) . ملى : - « و » ( 7 ) . ملى : « دو » ( 8 ) . مجلس : « برو »