تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
سپانلوى قاجار و اشرف خان دماوندى و ميرزا على نقى خان فندرسكى بودند و بوّابين « 1 » خود را كه عبارت از تفنگچيان « 2 » استرآبادى و كرمانى و دماوندى و غلامان خراسانى و جزايرچيان تبريزى و سرباز مراغه‌اى است ، به جان‌فشانى و جان‌ستانى ترغيب مىنمودند . بنا به تدبير خوانين مذكوره در آن شب تار ، چراغ هم روشن نكرده و تفنگ‌ها بر سر دست گرفته و اسلحه و ادوات حرب را از قمه و خنجر و سرنيزه و غير آن مهيّا نموده در كنار برج و باره خاموش بايستادند ، به‌طورى كه گفتى احدى در قلعه نيست . صالدات روسيه ، غافل از آن قضيّه به تعجيل هرچه تمام‌تر يورش برده به مدد نردبان در « 3 » آن خندق عميق نزول و از خندق صعود نموده خود را به پاى ديوار رسانيدند و نردبان‌ها گذاشته مانند جنود شيطانى از آن قلعهء سپهر مانند بالا رفته به فراز برج و باره رسيدند كه ناگاه مستحفظين قلعه به يك بار [ ه ] تكبيرگويان مشعل و قوارير نفت و كاسات آفتاب و مهتاب افروخته ديوارهاى قلعه چون روز روشن و بر پيكر آن جنود ابليس از هر طرف شررافكن شدند . تيغ يمانى بناى سرافشانى نموده قمه و خنجر را سينه شكافى شعار بود . مهره‌هاى « 4 » آتشين توپ و تفنگ ، روسيان بىنام و ننگ را قاطع عروق و مفاصل شدى و از صدمات گرز البرز كوب ، تن‌هاى آن بدسگالان از فراز برج و باره به قعر خندق متواصل آمدى . دليران ايرانى سمندروار در آن آتش جرّار غوطه بردندى و روسيان بىايمان از حملات دليرانه آن گروه جلادت نشان از فراز ديوار ، كبوتر صفت معلّق‌ها خوردندى . خوانين دلير ، خاصه اشرف خان دماوندى و ميرزا على نقى خان فندرسكى دامان مردى بر كمر استوار كرده مردانگىها نمودندى و لحظه‌به‌لحظه از برجى به برجى روى [ 173 ] آورده ابواب غيرت و حميّت بر چهره پيادگان جرّار گشودندى . گفتى مگر آن شب ، روز قيامت است يا از هجر مهر چهر پرى طلعتان سروقامت علامت . خلاصه تا دو ساعت متوالى تنور حرب افروخته و پيكر مخالفين از آتش‌فشانى دليران عرصه كين
هامش
( 1 ) . دربانان ، نگهبانان قلعه ؛ ملى : « توّابين » ( 2 ) . تفنگچى يا پياده نظام راكب مجهز به تفنگ‌هاى كوتاه و شمشير و خنجر از ميان كشاورزان نيرومند برگزين مىشدند . نخست آنان را در محل به خدمت مىگرفتند و تحت فرمان يوز باشى قرار مىدادند ، امّا بعدها عنوان تفنگچى باشى به ميان آمد . ( سازمان ادارى حكومت صفوى ، ص 54 ) ( 3 ) . مجلس : « از » ( 4 ) . ملى : « مهره »
تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 287 | ناصر افشار فر / ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )