سوخته [ شد ] . از قوّت باطن اسلام و نيروى طالع صاحبقران ظفر غلام ، معادل سههزار نفر از آن قوم بدفرجام كه اكثر آنها افيسر و مايور و بولكونوك و افيچال و كپيتان و صاحبان مناصب بودند ، مقتول و بىروح و دوهزار نفر ديگر ، زخمدار و مجروح و بقيه السيف با ينارال كيج ، يعنى گداويچ به جانكندن از آن غرقاب فنا خود را به كنار كشيدند و در پناه سنگر خويش آرميدند . اين مرحله از تحقيق گذشت كه در آن مقابله خشنا ، زياده از دهنفر از سپاه اسلام مقتول و مجروح نگشت .
گداويچ كيچ خاك مذلت بر فرق ايمپراطور « 1 » اعظم بيخت و در شب دوشنبه بيست و دويّم شهر شوال المكرم سنگرها را خالى كرده با حالى تباه و رويى « 2 » سياه بهسمت گرجستانات گريخت . حسين خان سردار و اسماعيل خان قاجار برحسب امر و الا از عقب او تا محال « 3 » آواران تاختند و اكثرى از بقيّه السيف او را از لباس حيات عارى ساختند و بسيارى از پيادگان روسى از بيم جان به اردوى نوّاب و الا شتافته امان يافتند .
نوّاب اشرف ، خوانين نامدار على خان قاجار و امان الله خان افشار را بر سر ينارال نيالسين كه در نخجوان بود ، تعيين و فوجى ديگر را به دفع شرّ ينارال سماندراويچ به شرور معين فرمود . از قوّت طالع خسروى هردو ينارال شكست فاحش ديده بالاخره به غنيمت نيمجانى بيرون بردند . نوّاب اشرف ، خود نيز از محل اردو حركت و در عقب فراريان ، باز لشكرها تعيين نمود . غنيمت در آن سفر از توپ و تفنگ و عرادّههاى آذوقه و ساير اسباب به قدرى به دست آمد كه از حساب بيرون است و ادراك آن از حوصله انديشه فزون . كوتاهى سخن ، گداويچ و ينارالان تا به سواد تفليس رسيدند از شدّت برف و سرما اكثرى از قشون ايشان تلف گرديدند ، بقيه را دستوپا از سرما ضايع گشته در گوشه نكبت آرميدند .
در همان اوقات شيخ على خان قبه [ اى ] نيز ، جمعيتى از طايفهء لگزى فراهم آورده و در حوالى ولايت دربند با روسيهء آنجا دعوايى كرده [ آنان را ] شكست داد و سه توپ با غنيمت فراوان از ايشان گرفته باز روى به داغستان نهاد . على خان قاجار قوانلو به جهت زخمى كه از آن كفار در پا داشت ، روى به رياض ايمان گذاشت . بالجمله مژدهء اين
هامش
( 1 ) . مجلس : « امپراطور »
( 2 ) . ملى و مجلس : « روزى »
( 3 ) . ملى : « حال »