هندوستان رفته و قرار كار سفارت و خرج آن سفر با دولت كمپنى داده پس از آن روانه ايران شود .
سرهرفردجنس وارد بندر بمبئى گشته نزد فرمانفرما نرفت . فرمانفرما از قرارى كه ذكر شد ، قبل از وقت ديرجان ملكم بهادر را به سفارت فرستاده در حوالى بندر ابوشهر موقوف بود . بعد از آنكه خبر ايلچى اصل دولت را شنيد ، شرحى به جان ملكم بهادر نوشته او را طلبيد . شرحى هم به سرهرفردجنس قلمى داشت كه موافق قرار دولت روانه كلكته گشته و جناب فرمانفرما را ملاقات و قرارى در كارها داده عازم ايران شود . ملكم بهادر نوشته را كه ديد از قرارى كه ذكر شد ، برگرديد ، ولى سرهرفردجنس اعتنائى به نوشته نكرده از بندر بمبئى با پيشكش و هداياى نامحصور حركت كرده داخل بحر عمّان و به بندر ابوشهر وارد گشته توقف گزيد و به جهت اذن از امناى دولت عليّه از ابتدا آدمى فرستاده و نوشتجات به امناى دولت جاويد تحرير داده زخمهزن تار « 1 » اين هنگامه گرديد كه : من از جانب دولت بهيّه انگريز وكيل مختارم كه مقاصد اولياى دولت عليّه ايران را برآرم . دفع روسيّه را به اعانت زر و زور و هرچه قريب الحصول باشد ، قادرم و در مقام خدمتگزارى حاضر ، و ليكن با وجود توقف سفراى دولت فرانسه در آن دربار ، از آمدن معذورم و موافقت دولتين ايران و انگريز با وجود مسالمت با دولت فرانسه ، مانعة الجمع و نامقدور [ است ] . هرگاه اولياى دولت خداداد صرفه خود را در دوستى با دولت انگريز دانند ، سفراى فرانسه را به هر نوع دانند ، جواب شافى داده مرا به درگاه آسمان جاه بخوانند و هرگاه موافقت با دولت فرانسه را اصلح و اسلم مىشمارند ، باز به دستور جوابى نوشته مرا در سرحد دولت زياده معطّل ندارند تا مانند جان ملكم ، سر خويش و راه مراجعت پيش گيرم .
بالجمله بعد « 2 » از ورود فرستاده و « 3 » عرض فقرات معلومه ، برحسب امر اعلى ، بزم مشاورت فى ما بين امناى دولت قاهره و « 4 » جنرال غاردان خان و ساير همراهان او چيده و آماده و قصور جنرال مذكور در انجام تعهدات نامحصور فردا فردا برطبق اظهار نهاده شد : اوّل آنكه ، موافق عهدنامه كه صورت آن بعد از طىّ اين داستان تحرير خواهد
هامش
( 1 ) . ملى « يار »
( 2 ) . ملى : - « بعد »
( 3 ) . ملى : - « و »
( 4 ) . ملى : - « و »