بهادر انگريز كه قبل ازين به سفارت ايران آمده بود ، از جانب جناب فرمانفرماى هندوستان به جهت انجام عهد دوستى دولتين ايران و انگريز و جواب دادن سفراى فرانسه تا حوالى بندر ابوشهر آمده و در دريا لنگر اقامت انداخته منتظر است كه به اجازه اولياى دولت قاهره و تعيين مهماندار روانه دربار آسمانمدار شود . جنرال غاردان خان از اين معنى برآشفت و در حضرت خلافت در ثانى متعهد اخراج روسيه از خاك ايران گرديد و استدعا كرد كه احدى از امراء دربار تعيين شود كه ملكم بهادر را جواب داده نگذارند كه داخل مرز ايران گردد و چون تعهدات او كلّا مبنى بر صرفه دولت خداداد [ بود ] و هنوز خلاف عهدى ازو به ظهور نرسيده بود ، لهذا حسب الامر اعلى ، اسماعيل خان دامغانى غلام پيشخدمت خاصه با فوجى از خاصان روانه دار العلم شيراز و فرستادگان كاروان از آنجا نزد جنرال ملكم روان و پيغام داد كه تا ظهور اثر تعهدات جنرال غاردان خان ، در جايى كه هست توقف نمايد . در اثناى آمدوشد حكمى از جناب فرمانفرماى هندوستان به او رسيد كه مستر سر هرفردجنس از پاى تخت مملكت انگلتره مأمور به سفارت دولت عليّه ايران است و وارد بمبئى گشته توقف تو در آن سامان بىصورت است . لهذا ملكم بهادر [ 171 ] از راهى كه آمده بود مراجعت كرد و اسماعيل خان با نيل مرام روى به آستان همايون آورد .
چون توقف موكب فيروز در چمن سلطانيه به طول انجاميده بوده و خريف خرف نيز آغاز دمسردى نمود ، لهذا رايات نصرت آيات از آنجا حركت و در اواخر شهر رمضان المبارك ، عرصه دار الخلافه از ورود خسرو يگانه طعنهزن اين بلند آشيانه گشت .
[ مصرا ] ع :
دولت معين و بخت مساعد زمانه يار
ذكر عزيمت ينارال گداويچ به عزم يورش قلعه ايروان و وقايع اتفاقيه قبل از يورش به آن مكان
غراف گداويچ بعد از تدابير ابلهانه خويش و تعهدات جنرال غاردان خان