عامل شغل و عمل شد . يوسف على خان « 1 » از فرط شرارت نفس ، با حاجى فيروز الدين ميرزا [ ى ] افغان والى هرات ، خدمت و موافقت كرده و او را بر سر افكار باطله آورد .
حاجى فيروز تيره روز حقوق التفات شاهنشاه فيروز را فراموش نمود و گنجينه مخالفت را سرگشود . صوفى اسلام نامى از صوفيه جهريّهء بخارا كه به حكم بيكى جان اوزبك آواره از آن شهر و در محال كرخ من حومه هرات در سالى سه چهار صاحب املاك و بهر آمده بود ، از اجماع مريدين بىدين و احكام مشركانه آن لعين ، كار تصوف رونقى يافت و حاجى فيروز سيهروز دست ارادت به او داده روى از دايره اسلام برتافت .
خواجه حافظ :
صوفى نهاد دام و سر حقّه باز كرد * بنياد مكر با فلك حقّه باز كرد
بازىّ چرخ بشكندش بيضه با « 2 » كلاه * زيرا كه عرض شعبده با اهل راز كرد
در ظاهر از باطن وى استمداد و در باطن از فرط استكبار و استبداد ، موازى پنجاه هزار نفر از افاغنه و ساير ايلات قندهار و هرات و فراه و اندخود و بادغيسات و ماروچاق و اسفرار و قندز و ختلان و چيچكتو و ميمنه « 3 » و فارياب و اويماقات جمشيدى و تايمنى و فيروزكوهى و نكودرى احتشاد داده و آن صوفى نابكار را نيز در هودجى زرنگار نشانيده به هواى مملكتگيرى روى به محال شكيبان گذاشت .
چون طوايف افغان را آن قابليت نبود ، لهذا مقابله نوّاب شاهزاده با ايشان قسمى از ننگ و عار مىنمود ، حسب الامر شاهنشاه تاجدار ، محمّد خان دولوى قاجار نايب خراسان در اوايل شهر ربيع الآخر با جمعيت ترك و كرد و عرب و امرا و خوانين آن سرزمين و اويماقات هزاره و تيمورى به انضمام سركردگان و خوانين و قشون ركابى از ارض اقدس حركت و در قريه شاده كه يكفرسخى شكيبان است ، نزول نمود . روز پنجشنبه بيست و دويّم شهر ربيع الآخر ، طرفين از شكيبان و شاده حركت و در صحراى شكيبان كار به مقابلت و مقاتلت رسيد . بعد از ترتيب ميمنه و ميسره و قلب و جناحين ، تركان ايرانى [ را ] از درنگ در آن جنگ و استمعال توپ و تفنگ و دستبازى با آن قوم رو
هامش
( 1 ) . ملى : - « برادرزاده خويش محوّل و خود در خدمت شاهزاده محمد ولى ميرزا ، عامل شغل و عمل شد .
يوسف على خان »
( 2 ) . مجلس : « در »
( 3 ) . مجلس : « ميمند »