به آهنگ ننگ آمد و حوصلهء ايشان تنگ شد ؛ به يك بار تيغها از نيام آختند و توسل از باطن يداللهى جسته و توكّل بر طالع شاهنشاهى پيوسته به آن قوم بىدين تاختند و كار به دست و گريبان رسيده كار ايشان به همان حمله اوّل ساختند . رؤوس منحوس افاغنه چون گوى در ميدان غلطان بود و اجساد پليدشان مانند مردار كلب و خنزير افتاده در ميدان . صوفى اسلام كافر كيش را در ميان همان هودج پارهپاره نمودند و حاملين هودج كه به عدد ايّام سال سيصد و شصت و شش بودند ، تا يك تن از ايشان باقى بود ، پايه هودج را رها ننمودند .
بخت از حاجى فيروز تيره روز برگشت و با وزير خود حاجى آقا خان [ 160 ] روى به هرات آورده از آن معامله درگذشت . يكصد و سى نفر از خوانين با نام افغان كه از آن جمله بدل خان فوفلزايى و گداخان « 1 » و محمود خان تايمنى و برادر پلنگ توش خان جمشيدى بود ، با ششهزار كس از آن جنود نامسعود طعمه شمشير آبدار و معادل دويست نفر ديگر از سركردگان دلاور كه از آن جمله عبد الغياث خان فوفلزائى و برخوردار خان اسحقزايى و برادر پلنگتوش خان جمشيدى بود ، با سههزار نفر به قيد اسار آمدند . اسباب و اثاثه اردو [ ى ] ايشان از صندوقچههاى درّ گوهر و بدرههاى سيم و زر و امتعه و اقمشهء هفت كشور و خميه و خرگاه و اشتر و استر و زنبوركخانه و توپخانه و نوبتخانه ، كوتاهى سخن ، از صامت و ناطق آنچه بود ، به حيطه تصرف و غارت رفعت و محمد خان نايب خراسان با انصار و اعوان تا دروازه هرات رانده در آنجا اقامت گرفت .
حاجى فيروز ، خراج دو ساله ولايت هرات بداد و ماليات همه ساله به گردن نهاد .
يوسف على خان قرائى مايهء فساد را با دست بسته نزد محمد خان فرستاد و تنسوقات « 2 » و تحف فراوان به جهت او و همراهان او نيز داد . خوانين افغان را به اعلى قيمت خريدند و سپاه منصور اكثرى از آن قوم مغرور را داده و در بهاى ايشان ، تازيان فراهى گرفته به قلاده كشيدند و طبل رحلت كوفته در اوايل شهر جمادى الاول وارد
هامش
( 1 ) . ملى : « كدخدايان »
( 2 ) . مجلس : « متنوّقات »