تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
خورد گذاشته روانهء آن طرف شد . يوسف پاشاى والى ارزنة الروم به جهت جذب قلوب سرحدداران مملكت ايران ، نخست اهالى ولايت وان و بايزيد و ساير الكاء « 1 » متصرّفى خويش را از معامله آذوقه و اجناس با جماعت روسيه خدانشناس ممنوع داشت و پس از آن به جهت ملاقات با « 2 » حسين خان سردار ، خود روى به حدود ايروان گذاشت . در آخر حدّ ايروان ، او و حسين خان را ملاقات دست داد و گنجينه موافقت را سرگشاد . غراف گداويچ نيز پس ازين اطلاع ، معارضه به مثل كرده استپان نامى را نزد حسين خان فرستاده در باب استقلال كار خويش از وى يارى خواست . حسين خان با او هم در ظاهر خصوصيتى به عمل آورد و فى ما بين سرداران [ 158 ] روم و روس نواى هنگامه برخاست و دست قضا هنگامه‌ها آراست . نوّاب نايب السلطنه با جمعيّت ركابى و توپ‌خانه و زنبورك‌خانه و نقاره‌خانه و شوكتى ملوكانه از دار السلطنه تبريز حركت و در خارج شهر ، گوش بر آواز بنشست . حسين خان سردار نيز با افواج ركابى و چريك ايروانى به اقتضاى مصلحت و امتنان سرداران دو دولت از ايروان برآمده در اوّل خاك آخر كلك اقامت را طرح بست . خلاصه گداويچ ينارال سويدوف نام را با سپاهى موفور و توپ‌خانه و آذوقه [ اى ] نامحصور بر سر قارص تعيين و پسر خود ، بايدوف را بر سر قلعهء آخر كلك ، كه از توابع آخسقه است ، فرستاده چهارهزار پياده آتشبار را به همراهى او معين [ نمود ] و خود نيز بلافاصله با جمعيتى كه داشت روى به آن سرزمين گذاشت . محمد پاشاى حاكم قارص كه در خفيه ، سازشى با ينارال سويدوف كرده بود ، در ابتداى مقابله عمدا پس نشست و در قلعه قارص متحصن گشت . يوسف پاشاى سرعسكر از اين معنى آگاه و صيد « 3 » على پاشا را با جمعى بىمنتها به دفع محمد پاشا و مجادله با ينارال مأمور نمود . محمد پاشا به محض استماع اين خبر ، عهدى كه با روسيه بسته بود ، بشكست و به اتفاق صيد على پاشا در مقابل سويدوف صفوف مقابله بربست . در اندك كرّى ، روسيه ملعون شكستى فاحش يافته مانند خيل روباه از برابر شيران
هامش
( 1 ) . الكا : زمين ، بوم ، ناحيه ، بخشى از ايالت ( 2 ) . مجلس : - « با » ( 3 ) . ملى : « سيد »