مملكت ايران در تصرف آن دولت باقى است ، اين مخاصمت نيز باقى [ خواهد بود ] .
شاهنشاه آگاه بعد از روانه داشتن استپانوف ، تدبير گداويچ را ، كه ناشى از صرفه و غبطه وقت بود ، وقعى نگذاشته باز از ركاب فيروزى مآب سپاهى به كردار درياى آب به التزام ركاب نوّاب وليعهد كامياب نامزد [ كرد و ] حكم اعلى چنين شرف صدور يافت كه :
اين نيرنجات آن پير گبر روسى را مانند نقش بر آب و موج سراب دانسته ، لحظه [ اى ] از كار احتياط غافل ننشينند . و حسين خان سردار ايروان را نيز حكم رفت كه از حيله و تدبير آن قوم پر تزوير غفلت نورزيده دقيقه [ اى ] استراحت نگزيند .
به ملاحظه خيالات باطنى روسيه در باب ايروان ، شاهنشاه تاجدار ، حسن خان قوللر آقاسى برادر حسين خان سردار را با اشرف خان دماوندى و جمعى از جوانان جانفشان به حراست قلعه ايروان مأمور فرمود و لازمه تأكيد در حراست آن قلعه به مأمورين فرمود :
[ مصرا ] ع :
بخت بيدار ملك دشوارها آسان كند
ذكر مجادله سرحدّداران دولتين بهيّتين روم و روس با يكديگر و تدابير نوّاب نايب السلطنه و سردار ايروان در باب اين قضيهء مقدّر « 1 »
از قرارى كه سابقا ذكر شد ، يوسف پاشاى والى ارزنة الروم در هنگام رسالت فيضى محمود افندى ، به خدمت نوّاب نايب السلطنه چنين اظهار نموده بود كه : مخالفت دولت بهيّه عثمانى « 2 » با روسيه ، به سبب موافقتى است كه با اين دولت عليّه دارند .
نوّاب نايب السلطنه بنابر رعايت موافقت ، فتحعلى خان ولد هدايت الله خان رشتى را برحسب امر شاهنشاهى نزد او به رسالت فرستاد و مشار اليه در تحريك او به مجادله با طايفه روس ، بهطورى كه مصلحت را مىبايست ، « 3 » زبان گشاد . بالجمله گداويچ بعد از اطمينان از طرف قرين الشرف اين دولت عليّه ، با سرحدداران شوكت عثمانى بناى زد و
هامش
( 1 ) . ملى : « مقرر »
( 2 ) . مجلس : « عثمانيه »
( 3 ) . مجلس : « مىشايست »