ايستادند و نامداران اطراف و سرفرازان اكناف ، تهنيت عيد سعيد را روى بر خاك اميد نهادند . نوبتخانه جمشيدى مباركباد جشن جمشيديان زمان را بلندآوا شد و كينه سپهر آبنوسى از صداى توپهاى يغمايى رومى و روسى پرنوا . گنجور طبع بلند خسروى را زرپاشى و گوهرريزى پيشه شد و دايهء مهرگان پرور را از فقدان پروردگان خويش خون در جگر و خاطر پر انديشه [ گشت ] .
پس از انقضاى بزم شيلان ، خيال حراست حولوحوش مملكت و دفع دشمنان دولت [ 156 ] ابد آيت ، خورشيدوار از مطلع خاطر همايون سرزد و از اطراف ولايات سپاهى افزونتر از خيول ثوابت و سيّارات به درگاه سپهر علامات حاضر آمد . يلان دلاور را خون غيرت در عروق حميّت به جوش آمد و نوبت سنجرى به عزيمت چمن قنقرا و لنگ در خروش .
در يوم دوشنبه هفتم شهر ربيع الّاول سنه مزبور ، خنگ مجّره تنگ نمودار « 1 » توسن سپهر نيلى رنگ از چهره شهريار با فرهنگ مطلع آفتاب تابان آمد . در [ به دو ] ورود به دار السلطنه قزوين ، نوّاب ركن الدوله على نقى ميرزا را به ايالت آنجا برگماشت و دو روزى به جهت انتظام كار شاهزاده ، توقف فرموده عزيمتكنان و روز سهشنبه هفدهم شهر مزبور عرصه سلطانيه از نزول موكب منصور ، غيرت بهشت رضوان [ شد ] و شهرياران را ازين عزيمت دلها در بر سيمابوار لرزان گرديد .
لمولفه :
تا كدامين مرز از شير اوژنان گردد خراب * تا كدامين ملك از كندآوران ويران شود
ذكر مأموريت غراف گداويچ به سردارى گرجستانات و طلب مصالحه از دولت عليّه از فرط نيرنجات و تعيين لشكر به محافظت ايروان و آن صفحات
بعد از قتل ايشپخدر سپهسالار روسيه و ساير ينارالان آن ناحيه ، مراتب اوضاع
هامش
( 1 ) . ملى : « نمود از »