تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
اتفاقيه « 1 » را به دربار ايمپراطورى اعلام داشتند و ديده « 2 » در راه صدور احكام از جانب آن دولت گماشتند . غراف گداويچ نامى را كه پيرى سالخورده و از قرارى كه قبل ازين ذكر شده ، سال‌ها در صفحه گرجستانات به سر برده بود ، به سردارى مملكت قفقاز روانه داشتند . مشار اليه بعد از ورود به تفليس از ابتدا اطراف كار را ملاحظه و صرفه و غبطه خود را از هر طرف سنجيده ، از اين‌كه يوسف پاشاى صدر اعظم روم و والى ولايت ارزنة الروم تازه به ايالت آن مرزوبوم موسوم [ شد و ] در باطن به سبب موافقت دولت عثمانى با ناپليون پادشاه فرانسه ، كه با روسيه معاند بود ، در ظاهر در خصوص حدود ولايات قارص و آخسقه « 3 » و غيره با گداويچ گفتگو داشت و گداويچ آن گفتگو را بالمآل موقوف به دعواى روبه‌رو مىپنداشت ، لهذا اصلح چنان ديد كه با كارپردازان دولت عليه ايران باب مسالمت « 4 » كوبد و خس و خاشاك كدورت و ملال را از جاروب موافقت و مصالحت روبد ، بلكه به اين حيله و وتيره « 5 » بر خصم زبردست چيره گشته غبار نقارى كه فيما بين دولتين ايران و روس است ، بيشتر ازين تيره نيايد . بنابرآن ، روسيه قراباغ و شيروان و شكّى را از خصومت و تعرّض به آن حدود و ناحيت ممنوع و استپانوف اليك آكاسى « 6 » خود را به جهت اظهار ارادت به دربار كيوان رفعت مرجوع داشت و مراسله [ اى ] كه الكسندر پاوليچ « 7 » ايمپراطور روس به جناب ميرزا محمد شفيع در باب كار موافقت نوشته و برخى هدايا كه ايمپراطور مزبور به جهت جناب معزى اليه انفاذ « 8 » داشته بود ، به همراه استپانوف كرده همّت بر انجام امر مصالحت گماشت . پس از ورود فرستاده [ 157 ] مزبور به درگاه « 9 » معدلت دستور در منزل جناب وزارت مآب مسكن نمود و در آن حضرت ، مهر از گنجينه اين كار مشكل برگشود . اولياى دولت خداداد ، جواب او را بدين نمط دادند كه : در « 10 » خصوص موافقت دو دولت قوى آيت ، ازين طرف قرين الشرف به هيچ‌وجه مضايقتى نيست ، ولى تا مشت خاكى از حدود
هامش
( 1 ) . ملى : « اوضاع و تفاقيه » ( 2 ) . ملى : « دره » ( 3 ) . ولايات مزبور امروزه استان‌هاى قارص با مركزيت شهر قارص و آغرى تركيه را در شمال شرق اين كشور تشكيل مىدهند . ( 4 ) . مجلس : « مسالميّت » ( 5 ) . وتيره : طريقه ، روش ( 6 ) . مجلس : « استيانوف ايشك اكاسى » ( 7 ) . الكساندر اوّل امپراطور روسيه ( 8 ) . ملى : « انفاد » ( 9 ) . ملى : « گاه » ( 10 ) . ملى : - « در »