در بدايت از طرفين سفراى تير دلدوز آمدورفت نمود و جوابى با صواب از هيچ طرف نشنود . مهرههاى « 1 » آتشين تفنگ ، پىدرپى قاطع عروق روميان بىايمان شدى و روشنان افلاك از جسارت آن قوم بىباك انگشت حيرت به دندان گزان بدى . مبارزين جانبين يكيك و دهده و فوجفوج « 2 » در حومهء ميدان اظهار هنر را دست به « 3 » تيغ و سنان بردندى و در آخر كار دستبازى ، خونهاى يكديگر خوردندى . گرز البرز كوب ، بازو و برز دليران را نرم ساختى و نرّاد قضا از بروز نقش شش و پنج ، مهره بخت حريفان دغا را در تختهء ميدان به شش در انداختى . پس از اندك زمانى شيران افشار را خون غيرت در عروق به جوش آمد و كوس رويين ، تحريك آن دليران را به حملهورى در خروش . به يك بار [ ه ] از ميسره تيغ انتقام آختند و به ميمنه دشمن كه كهيا در آن انجمن بود ، تاختند و از مدد تيغ بىدريغ و خنجر آب پيكر ، به سرافشانى و سينهشكافى پرداختند .
سليمان پاشاى كهيا كه در ميمنه قرار داشت ، تيپ خود را متزلزل ديد و آن گرج رومىنژاد را قزلباشى به خاطر رسيده به سوى ميمنه عنانگراى گرديد . با فوج ميسره ، كه سليمان پاشاى متسلّم در آن قوم مسخره بود ، حملهكنان روى به ميمنهء سپاه ظفر عنان نمود ؛ به قدرى كه در حوصله گمان گنجد ، دليرىها كرد ، ولى بالاخره سودى نبرد .
دليران سپاه ظفر پناهش ، از ميمنت بخت شاهنشاه آگاه ، به كمند دلاورى اسير نمودند و در عقب آن قوم رو به مثال پاى دلاورى گشودند . از يك طرف تا حوالى اردوى على پاشا و از طرفى تا قرى و قصبات كركوك و موصل ، مردان ايشان تا در خوابگاه عدم با شاهد اجل پيوسته و جوانان به كمند اسار بسته آمدند . شمار كشتگان « 4 » از سههزار گذشت و تعداد گرفتاران از آن زياده گشت .
دانايان دانند كه همين طايفه با نادر شاه افشار كه پادشاهى قهار بود ، در همان ديار چه كردند ؛ و الحمد لله و المنه كه برابر يك دو نفر از چاكران دربار شاهنشاه تاجدار تاب مقاومت « 5 » نياوردند .
لمولفه :
آنچه نادر با سپاه خويش نتوانست كرد * چاكر او يك تنه در مرز كالنجر كند
هامش
( 1 ) . ملى : « بشنود مهرهاى »
( 2 ) . مجلس : - « فوج »
( 3 ) . ملى : - « به »
( 4 ) . ملى و مجلس : « كشتهگان »
( 5 ) . ملى : « مقاهت »