تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
سليمان پاشاى مذكور به دار السلام بغداد ساير آمد . تاريخ گرفتارى كهيا از كلك مولف تراويد و يادگار را درين صحيفهء نامى ثبت گرديد . لمولفه :
ز پاشاى بغداد مأمور آمد * سليمان كه مىكرد او را وزيرى به دعواى شهزاده شير صولت * سزاوار ايوان و گاه اميرى محمد على ميرزا آن‌كه دارد * خيال خيالى ضمير ضميرى برابر شد آن سگ به آن شير صولت * ز روباه ميمون نه دعوّى شيرى نه كنّاس را دعوتى با كلابى * نه زرباف را نسبتى با حصيرى شكست آن سپاهش ز يك عزم دارا * نكردش ز رومى كسى دستگيرى ببستند دستش دليران ايران * اسير آمد آن ناتوان از فقيرى ز بخت شهشاه و از پور رادش * شكستند خيلى كبير از صغيرى غرور دليرى كند كار مشكل * درين كار بس كرد كهيا دليرى رقم خاورى كرد تاريخ دعوا * ز كيها بدان اين شكست اسيرى

ذكر تسلط جماعت روسيه از روى تغلّب [ 154 ] به ولايت مغصوبه از آذربايجان و سردارى و ايالت حسين خان قاجار قزوينى در آذربايجان و ايروان « 1 »

اين معنى محقق است كه جماعت بدعاقبت روسيّهء روسيه از روزى كه پاى به خاك گرجستان و حدود آذربايجان نهادند ، هيچ يك از ولايات را به ضرب‌وزور نگشادند . شهر تفليس را گرگين خان والى - از قرارى كه ذكر شد - در گشود و ايشپخدر ولايت گنجه را به سبب حرام‌زادگى نصيب بيگ « 2 » شمس الدينلو و ارامنهء آن‌جا مفتوح نمود . قلعه شوشى را به سبب خرافت ابراهيم خليل خان جوانشير تصرّف كردند و هر يك از ولايات آن طرف رود ارس را به نهجى كه ايراد مىگردد ، به حيله و تزوير به دست
هامش
( 1 ) . ملى : « ايران » ( 2 ) . ملى : « نصب »