از اينكه حزم دورانديش خسرو « 1 » معدلت كيش مقتضى تدارك كار و امورات ولايات خوزستان را نيز به سبب مخالفت اعراب با يكديگر اختلالى بىشمار بود و وجود يك نفر از درارى بحار سلطنت به جهت انتظام آن صفحات سزاوار مىنمود ، لهذا فرمان مرحمت نشان و خلعت آفتاب اركان دارايى آن ولايت از كرمانشاهان تا خاك بغداد و از حدود بصره تا قصبه خرّمآباد به نوّاب شاهزاده رويينتن دشمن « 2 » شكن محمد « 3 » على ميرزا مرحمت و او را صاحب اختيار سرحدات عراقين عرب و عجم لقب داده و اسباب ايالت و شوكت ، از قبيل سراپرده پنج سرى و توپخانه و علم سنجرى به او عنايت [ فرمود ] و از امراى قاجار ابراهيم خان دولو و محمد على خان شامبياتى به التزام ركاب او نامزد و در دهم شهر جمادى الاولى « 4 » از چمن سلطانيه روانه آن ناحيت شد .
على پاشاى وزير دار السلام بغداد از ايالت شاهزاده در آن بلاد ، بيشتر به خيالات دورودراز افتاد . دوستى قديم را كه در ميان دولتين عليّتين برقرار بود ، به كنار نهاد و بدون ملاحظه عاقبت كار ، جسارت ورزيده و قشون پادشاهى را گرفتار دعواى روس و اوزبك « 5 » و افغان ديده به اعتقاد خويش عرصه را خالى انديشيد . لهذا به جهت دفع عبد الرحمن پاشا و بعضى خيالات زاده از مادهء سردا ، با معادل سىهزار سپاه غدّار از رومى و اعراب و اكراد و توپخانه صاعقه كردار از بغداد حركت و به منزل زهاب وارد گرديد و سليمان پاشاى كهيا را كه خواهرزاده او بود ، با معادل پانزدههزار نفر از جماعت اعراب و غلامان گرجى به دفع عبد الرحمن پاشا به صوب شهرزور فرستاد و خالد پاشاى حاكم سابق شهرزور و سليمان پاشاى متسلّم كركوك و كوى و حرير را به مرافقت كهيا رخصت داد . عبد الرحمن پاشا با ايشان فى الجمله زدوخوردى كرده به درستى شكست خورد و باز روى به كردستان آورد .
على پاشا از ظهور اين لطيفه ، ناگهان خبط دماغش زياده شد و از زهاب قدم جسارت پيشتر نهاده و در ورود به طاقگرّا « 6 » ، كه فصل مشترك بوم ايران و روم است ،
هامش
( 1 ) . ملى : « جر »
( 2 ) . مجلس : « تهمتن »
( 3 ) . ملى : - « محمد »
( 4 ) . ملى : « الاول »
( 5 ) . ملى : « اورنگ »
( 6 ) . طاقگرا ، گردنهاى است در جاده كرند به سرپلذهاب ( حدود حلوان قديم ) بين آبادى سرخهديزه و پاطاق ، ( ادامهء پاورقى در صفحهء بعد )