ديگر نيز در نظر داشت و نوّاب شاهزاده را « 1 » ساير گرفتارىهاى امور آن سرحدات ، به فكر كار او نمىگذاشت ، لهذا صاحبقران گردون توان انجام اين كار را عزمى ديگر فرمود و سپاهى جداگانه بعد از روانه داشتن نوروز خان به آن سامان روان نمود . فرج الله خان آدخلوى افشار نسقچى باشى « 2 » كه مرّيخ با صلابت را از هيبت تبرزينش ، اعضا متلاشى بود ، با محمد ولى خان قاسملوى افشار ، داماد وى و صفيار خان كرد بچّه افشار با هزاره جات سواره ايشان مأمور حدود شهرزور « 3 » گرديد كه به مرافقت امان الله خان اردلانى والى كردستان ، عبد الرحمن پاشاى بابان را مجددا بر مسند ايالت آن ولايت متمكن سازند و به قدرى كه ممكن است به خرابى و غارت آن مرزوبوم تا حدود كركوك و موصل پردازند . مأمورين از چمن سلطانيه به قانونى شايسته روانه و اين معنى جسارت على پاشاى ديوانه را بهانه شد .
سليمان پاشاى كهيا به اغواى خالد پاشا و اذن على پاشا با سپاهى توانا و توپخانه [ اى ] كوه بنا متهوّرانه از حدود شهرزور قدم جسارت پيشتر نهاده در كنار بحيرهء مريوان ، كه آخر حد كردستان است ، او را با سپاه ظفر پناه ايرانى مقابله دست داد .
فرج الله خان و امان الله خان توسل به اعانت خليفهء بلافصل - صلوات الله عليه - برده و توكل بر بخت بلند شاهنشاه جزو و كلّ كرده ، ميسرهء سپاه را كه در برابر ميمنهء خصم كينه خواه است ، به وجود هزارهجات افشار آراستند و در ميمنه ، جنود اردلانى و كردستانى به كينهخواهى برخواستند . در جناحين محمد ولى خان افشار و صفيار خان كردبچه شتافتند و فرج الله خان و امان الله خان در قلب لشكر قيامت اثر آرام يافتند . [ 152 ] از آن طرف سليمان پاشاى كهيا يارى « 4 » از بطن ظاهرى امام حنيفه و ياورى از سه خليفهء هنگامه آراى يوم سقيفه جستند و با غلامان گرجى و سپاه رومى در مقابل خيل افشار صفآراى گشتند و خالد پاشا « 5 » و سليمان پاشاى متسلّم كركوك با اعراب و اكراد در برابر جنود اردلانى ايستاده ، از جان گذشتند .
هامش
( 1 ) . ملى : - « را »
( 2 ) . نسقچى باشى ، رياست مير غضبان يا دژخيمان را داشته است . ( سازمان ادارى حكومت صفوى ، ص 155 ) .
( 3 ) . امروزه شهرپزور ، سليمانه خوانده مىشود و در مركز كردستان عراق ، نزديك به مرز ايران در غرب پنجوين واقع است .
( 4 ) . مجلس : - « يارى »
( 5 ) . ملى : « پاشاه »