على پاشاى وزير از اين وهن عظيم ، عنان حوصله از دست داد و بار فرار « 1 » بر بختى ادبار بسته تا حوالى بغداد در جايى نايستاد « 2 » . عنانگيرى سپاه ظفر انديش و عفو جرايم خويش و خلاصى كهيا و اسراى بدكيش را دست ضراعت به دامان شفاعت جناب اعلم المجتهدين شيخ محمد جعفر نجفى - رحمة الله عليه - زده آن جناب را از نجف اشرف به معسكر خويش آورد و به اردوى نوّاب شاهزاده دليل شد . سركار اشرف ، مقدم آن فاضل محترم را مغتنم شمرد و سپاه كينهخواه [ 153 ] را از دستبرد منع ، و اسراى اعراب و رومى را به خاطر خوبى آن جناب ، آزاد كرد . چون كهيا مردى نامى بود ، ترخيص او را موقوف به اذن حضرت صاحبقرانى نمود . بالجمله آن جناب را مقضىّ المرام و شادكام به صوب مقصود روان و سليمان پاشا و متابعان او را با غلوزنجير به همراهى فوجى از يلان دلير به صوب اردوى كيوانپوى شتابان نمود .
خاقان مروّت نشان ، مراتب جانبخشى پيشه كرده و زنجير از گردنش برداشته از فرط عنايت او را به جناب ، ميرزا محمد شفيع وزير سپرد . دلاوران هريك به قدر مراتب از خلعت و انعام بىكران بهرهياب و شاهزاده آزاده مجددا به دارايى آن ملك و عزيمت انتظام عربستان كامران و كامياب گرديد . موكب فيروزى حشر ، با دو جهان فتح و ظفر ، از چمن سلطانيه حركت و در بيست و دويّم شهر جمادى الثانى ، عرصهء دار الخلافه از يمن ورود شاهنشاه مظفر ، طعنهزن جنّت آمد . مجدّدا جناب شيخ محمد جعفر - طاب ثراه - استخلاص كهيا را به صوب دار الخلافه پىسپار شد و يوسف پاشاى ، والى ارزنة الروم نيز فيضى محمود افندى معتمد خود را به توسط نوّاب نايب السلطنه به جهت انجام همين كار فرستاد .
صاحبقران شريعتپرور ، سليمان پاشاى كهيا را به رعايت جناب شيخ محمد جعفر تربيت نمود و قامت بالياقتش را به تشريف ايالت عراق عرب مزيّن فرمود .
فرمان و خلعت پاشايى ولايت شهرزور بابان نيز به افتخار عبد الرحمن پاشا صادر و ميرزا محمد صادق وقايعنگار مروزى نيز در ثانى به جهت قرار بعضى از امور به موافقت
هامش
( 1 ) . ملى : « قرار »
( 2 ) . ملى : « بايستاد » ؛ مجلس : « نه ايستاد »