آورند .
خداى توانا داناست كه از وفور تعديات ايشان به اهالى اين ولايات ، چه نوع سلوك شد و فوجفوج اهالى از ادانى و اعالى « 1 » با اهلوعيال ، آواره به هر شهر و بلوك [ شدند ] . بالجمله بعد از رجعت موكب فيروز سلطانى از چمن سلطانيه به دار الخلافه جاويد مبانى و ورود نوّاب نايب السلطنه به تبريز ، ينارالان و مايوران روسيه عرصه را خالى ديدند و هريك به ولايتى عنانگراى گرديدند .
ابو الغاكوف نام كه يكى از مايوران آن قوم بدفرجام [ بود ] و در حوالى بادكو به توقف و آرام داشت ، اهالى آنجا را تحريك كرده بر حسين قلى خان حاكم خود شوريدند و آن بيچاره را با اهلوعيال روانه تبريز گردانيدند و ابو الغاكوف را به بادكوبه رسانيدند .
شيخ على خان قبه « 2 » [ اى ] هم ، كه در دربند اقامت داشت ، در عالم مستى با ابو الغاكوف بناى دوستى گذاشت و او را با جمعى از صالدات آورده در قلعه دربند به اعتقاد خود به معاونت گماشت و پس از چندى از تعدّيات ايشان تاب مقاومت نياورده و با اهلوعيال فرار نموده روى به داغستانات كرد .
ينارال نيالسين بر سر شكّى رفت و اهل آن « 3 » ولايت ، سليم خان حاكم را به تحريك او جواب گفتند « 4 » . زدوخوردى مردانه با روسيّه كرده و به سبب مخالفت اهل شكّى صرفه [ اى ] نبرده و اهلوعيال را برداشته به تبريز آمد و برحسب امر و الا در ولايت اردبيل ساكن [ شد ] . ولايت شكى را نيز جماعت روسيه اقامت گزين مساكن و اماكن شدند .
مصطفى خان شيروانى حرامزاده ، جمعى از طايفه روس را از گنجه خواست و به دست خود ولايت شيروان را سپرده هنگامهها آراست . چون با حاكم ساليان عداوت سابقه در ميان داشت ، جمعى از روسيّه را برداشته روى به آن صوب گذاشت . اهالى آنجا نيز با على خان حاكم خويش به سبب تحريك مصطفى خان معاند بودند ، لهذا شب هنگام دروازه را گشوده روسيّه را داخل نمودند . على خان حاكم آنجا فرار كرد [ و ] مير باقر خان برادر مصطفى خان طالش كه به حكم نوّاب نايب السلطنه در آنجا بود ، اسير
هامش
( 1 ) . بزرگ و كوچك ؛ پايين و بالا ؛ فقير و غنى
( 2 ) . امروز كوپا خوانده مىشود و در جنوب شهر دربند در جمهورى آذربايجان قرار دارد .
( 3 ) . مجلس : - « آن »
( 4 ) . ملى : « گفت »