چونكه آن خان جوانشير از قضا مقتول شد * خاورى تاريخ وى خان جوانشير آمده « 1 »
ذكر دارايى نوّاب محمد على ميرزا در سرحدات عراقين عرب و عجم و تاختوتاز [ به ] سرحد روم و ساير اوضاع آن مرزوبوم
در وقايع سال قبل ايراد شد كه عبد الرحمن پاشاى بابان به سبب سوء سلوك على پاشاى وزير بغداد با ايل و اتباع خويش ، كه قريب به پنجهزار كس بود ، پناه به آستان مروّت نشان آورده در حدود كردستان و محال سنقر توقف كرد .
ميرزا محمد صادق مروزى ، وقايعنگار و داروغه دفترخانه قضا آثار ، به اتفاق احمد چلبى ، معتمد على پاشا به جهت استقلال كار عبد الرحمن پاشا از چمن اوجان راه بغداد سپرد . على پاشا از فرط غرورى كه داشت ، به عذرهاى ناموجه متمسّك گشته وقايعنگار را وقعى نگذاشت و خالد پاشا را به ايالت ولايت شهرزور گماشت . در ثانى معتمدى از خود و پيشكشى فراوان به دربار همايون گسيل كرد و به معاذير « 2 » مزوّرانه ، صاحبقران مروّت شعار را بر سر كار آورد . در همان اوقات شاهنشاه جمجاه ، عبد الرحمن پاشا را از كردستان به درگاه معدلت نشان احضار نمود و به اعطاى شمشير و كمر خنجر مجوهر و خلعت آفتاب پيكر ، بر و ميانش را قرين انواع اصطناع « 3 » و افتخار نموده به ايالت ولايت شهرزورش سرافراز داشته روانه فرمود . به امان الله خان والى كردستان [ 150 ] نيز اشاره شد كه بر استقلال او در شهرزور همت گمارد او را جالس مسند ايالت آرد .
بالجمله خالد پاشا از وقوع اين واقعه از شهرزور به بغداد گريخت و عبد الرحمن پاشا در ولايت مستقل گشته ، بيشتر از پيشتر به دامان حمايت اولياى دولت قاهره آويخت . على پاشا به فكر چاره كار افتاد و عبد الرحمن پاشا خيالات مزوّرانه او را پىدرپى به دربار همايون عرضه داد .
هامش
( 1 ) . ملى : « خاورى تاريخ جان جوانشير آمده »
( 2 ) . عذرهاى
( 3 ) . مقرب ساختن ، نيكويى