تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨

ذكر قتل ابراهيم خليل خان در قراباغ و اختلال كار آن‌جا و تعيين امرا و لشكر و احوال آن كشور

در چمن سلطانيه به عرض واقفان سدّهء سنيّه رسيد كه بعد از قتل ايشپخدر در بادكوبه و فرار شفت در ميان پشت سارى و اطمينان مصطفى خان طالش ، ابراهيم خليل خان از كرده خود پشيمان و در ثانى « 1 » حق‌پرستان ملت حنيف را دست به دامان زده و با اهل‌وعيال از قلعه شوشى برآمده در خارج [ 148 ] قلعه ساكن و در خيال استيصال روسيه شوشى افتاده است . عريضه [ اى ] ارادتمندانه به خدمت نايب السلطنه فرستاد او را در درگاه فلك جاه خسروى بر عفو زلات خويش « 2 » شفيع ساخته و به طلب امداد پرداخته است . شاهنشاه صاحبقران بنابر توسط نوّاب معزى اليه جرايم او را به شرط خدمت و جانفشانى عفو فرموده ، حسين خان سردار و اسماعيل خان دامغانى و امان الله خان افشار غلام پيشخدمت خاصّه و حاكم خمسه را با قشونى جرّار روانه ركاب نوّاب شاهزاده نموده حكم فرمود كه به هر خدمتى از سركار شاهزاده مأمور شوند ، پردازند . بالجمله نوّاب شاهزاده قبل از وقت ، فرج الله خان شاهيسون و ابو الفتح خان جوانشير را با فوجى از دليران آذربايجانى به امداد ابراهيم خليل خان فرستاد كه شايد ورود اين دو ، « 3 » استيصال مايور شوشى را بهانه شود . جعفر قلى خان ، نبيره ابراهيم خليل خان ، كه عداوتى با ابو الفتح خان عمّ خود داشت ، خاك بر فرق مروّت انباشت و ارادت ابوّت را بر كنار گذاشت ، قبل از آن‌كه عمش به امداد برسد ، در چهار ساعتى شبى از شب‌ها مايور روسى را از شوشى با سيصد نفر صالدات از راه خانه خود آورده ، در خارج قلعه بر سر ابراهيم خليل خان ريختند و آن پير بينوا را با همشيره سليم خان شكّى كه زوجه او بود و دخترش كه‌زاده از همشيره هماى خان لگزى است و جمعى ديگر از اناث و ذكور ، خون‌ها با خاك آميختند . بعد از صدور
هامش
( 1 ) . عبارت « در ميان پشت سارى و اطمينان مصطفى خان طالش ، ابراهيم خليل خان از كردهء خود پشيمان و در ثانى » در نسخه ملى موجود نيست و از نسخه مجلس و ملك اقتباس شده است . ( 2 ) . ملى : - « خويش » ( 3 ) . ملى : « در »
تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 248 | ناصر افشار فر / ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )