قشون ركابى شاهنشاه نصرت شعار پاى ثبات افشرده جنگهاى دليرانه كردند و چون چند فروند كشتى روسيه در ساحل دريا از ضرب گلولههاى پىدرپى غازيان بادكوبه شكسته شد ، لهذا از دريا به جانب خشكى رانده در برابر حسين قلى خان و عسگر خان در حوالى قلعه آتشها افشاندند . در آن حال شيخ على خان قبه و نوح بيك ولد سرخاى خان لگزى با افواج خود به امداد حسين قلى خان به بادكوبه رسيدند و از حملات دليرانهء متواليه ، روسيان را مضطرب گردانيدند .
بعد از چند روز زدوخورد كه از طرفين جنگهاى مردانه كردند و جمعى غفير « 1 » كشته شد ، بالاخره بخت از جماعت روسيه برگشت و صرفه [ اى ] نديدند و در كشتى ادبار نشسته در ميان پشت سارى طالش ، منزل گزيدند . بالجمله ايشپخدر از گنجه به جهت استمالت مصطفى خان شيروانى به صوب شيروان شتافت و نوّاب شاهزاده بر طبق عرض مشار اليه از اين معنى آگاهى يافت . پير قلى خان قاجار را با جمعى از پياده و سوار به امداد او مأمور و در كنار رودخانهء كر كه دوازده فرسخى شيروان است ، پير قلى خان را معلوم و نزد او مذكور آمد كه مصطفى خان با ايشپخدر گرگ آشتى كرده و او را فريب داده . ايشپخدر از راه وفور غرور از وى مطمئن و از شكست شفت در بادكوبه خبر يافته به جهت تلافى چون سيل سرشار به آن ديار شتافته است . شفت ملعون نيز در ثانى به جهت معاونت ايشپخدر روى از پشت سارى برتافته . بعد از رفتن ايشپخدر ، مصطفى خان ايلات و احشامات خود را به جبال « 2 » شامخه كشانيد و خود در قلعه كله سن « 3 » منزل گزيد و نوّاب شاهزاده را از عزيمت ايشپخدر به صوب بادكوبه آگاه گردانيد .
نوّاب شاهزاده ، حسين قلى خان دولوى قاجار را با جمعيتى كه كافى مىنمود ، به ايلغار روانه بادكوبه فرمود و بلافاصله احمد خان مقدم بيگلر بيگى مراغه و تبريز را « 4 » با توپخانهء شرّانگيز و پيادگان صاعقهريز روان نمود . با آنكه هنگام برودت هوا و از شدّت سرما خون در عروق منجمد مىشد ، خود هم ، « 5 » تكيه به يارى بارى و بخت بلند شهريارى كرده در بيست و دويم شهر ذى قعدة الحرام [ 142 ] از دار السلطنه تبريز حركت و به عزم توقف اردبيل رايت عزيمت برافراخت و شاهنشاه آگاه نيز فوجى از سپاه
هامش
( 1 ) . گروهى بسيار
( 2 ) . ملى : « خيال »
( 3 ) . مجلس : « كله سن كوراسن »
( 4 ) . مجلس : + « نيز »
( 5 ) . ملى : « خواهم »