اين رساله تراويد .
لمولفه :
شد در آذربايجان مقتول آن سردار روس * خوانده شد بر قاتل وى صد هزاران آفرين
آن به نام ايشپخدر ملعون كه بودى در جدال * ثانى اسفنديار و رستم و طغرل تكين
ثانى نمرود بود و كشته ز ابراهيم شد * كشت اگر نمرود ابراهيم را از فرط كين
باطن اسلام كشت او را زهى بخت ملك * ورنه بودى آفتى آن ديو در ايران زمين
فيض يزدانى ببين و طالع داراى دهر * بخت دارايى بسنج و فضل رب العالمين
از خرد كردم سؤال « 1 » قتل او حيران صفت * در جوابم گفت تاريخش بلى ايشپخدر اين
از غرايب اتفاقات آنكه جناب مولانا [ 143 ] حاجى ميرزا محمد اخبارى نيشابورى معروف به هندى كه در اكثر علوم غريبه از نيرنجات و طلسمات و اعداد و تسخيرات ، تسلطى كامل داشت و مدّتى بود كه در درگاه همايون اعلى اوقات به دعاگويى مىگماشت ، يك اربعين به كارى كه مىدانست به سر برد و بيست روز قبل از وصول قتل ايشپخدر ، خبر داد و حجت پا به مهر به امناى « 2 » دولت سپرد تا - الحمد لله - سر آن روس منحوس را آوردند و در ميدان خارج ارگ همايون لگدكوب اطفال كردند .
صبا :
لوحش الله پيكرت آسوده از پيكار روس * اينك اينك خاك درگاهت سر سردار روس
هامش
( 1 ) . ملى : « سئول »
( 2 ) . ملى : « بانسابى »