كينهخواه را از درگاه فلك جاه ، به امداد وى روان ساخت .
از جانبى شيخ على خان قبه [ اى ] ، از طرفى پير قلى خان شامبياتى ، از سمتى احمد خان مقدم و از گوشه [ اى ] حسين قلى خان دولو ، نوّاب شاهزاده نيز با قشون ركابى در ساحت اردبيل اقامت جو [ گشته ] ايشپخدر ديوانه را ازين ازدحام ديوانهتر كردند و از اطراف [ به ] او هجوم آوردند . سورت سرما نيز مزيد علت شد و اكثر از عرّاده و دوابّ روسى به معرض تلف و اذيت رفت .
ايشپخدر به جهت چاره كار با حسين قلى خان حاكم بادكوبه بناى مراوده گذاشت و حسين قلى خان هم به مفاد « الحرب خدعة » همّت بر خدعه و تدبير گماشت . ايشپخدر را به سبب مكالمات و تدبير كار با دو سه نفرى در خارج قلعه بادكوبه دعوت كرد و خود نيز با ابراهيم خان بنى عم خويش و يك دو نفر ديگر روى از قلعه بيرون آورد . ايشپخدر و حسين قلى خان در گوشه [ اى ] از صحرا به جهت مواضعه نشستند و عهدى مزوّرانه « 1 » با هم بستند . در هنگامى كه ايشپخدر گرم صحبت بود ، ابراهيم خان به اشاره حسين قلى خان مهرهء « 2 » پشت او را هدف گلوله تفنگ ساخت و در همان لحظه روى ازين جهان برتافت و به صوب جهانى ديگر پرداخت .
پس از ظهور اين مقدمه عجيب كه به حكم قضا صادر آمد ، خوانين مزبوره از چهار طرف سپاهش را محيط گشتند و اكثرى را به ضرب تيغ آبدار و تفنگ صاعقهبار كشتند . شفت ملعون ، « 3 » بقيه السيف آن قوم نكبت نمون را به كشتىها نشانيده روانه پشت سارى شد و « 4 » در آن جزيره چون شغالان بيشه متوارى آمد . بالجمله سر منحوسش را كه دعوى سرورى داشت از تن ، و دست « 5 » بتپرستش را « 6 » كه به درازدستى جسارت ورزيده بود ، از بدن جدا كرده به خدمت نوّاب شاهزاده روانهء اردبيل [ كردند ] و از آنجا به درگاه خسرو جليل گسيل شد .
در ششم شهر ذى حجه الحرام ، مژده اين لطيفه غيبى در دار الخلافه طهران به عرض خسرو بهرام غلام رسيد و به حكم شرع متين از قتل آن كافر بىدين كه مفسد آن سرزمين بود ، به غايت خشنود و مسرور گرديد و اين قطعه در تاريخ قتل او از طبع مولف
هامش
( 1 ) . ملى : « مردانه »
( 2 ) . ملى : + « و »
( 3 ) . ملى و مجلس : + « و »
( 4 ) . ملى : « شده »
( 5 ) . ملى : « ازين دوست »
( 6 ) . ملى : - « را »