تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
آرايش اسواق و خانات و ميادين رواق عرش مساق شرف صدور يافت و هر تن از مباشرين دربار شوكت مدار به تدارك انجام كارى شتافت . بازار طرب گرم شده « 1 » خنياگر سپهر اخضر از نيرنگ‌سازى مطربان خوش‌آهنگ در پرده شرم حقه‌بازان دستگاه سحرپردازى چيدند و فلك حقه‌باز را منزوى زاويه خمول گردانيدند . مباشرين آتشبازى و چراغانى ، عرصه دار الخلافه را غيرت وادى ايمن ساختند و از افروختن مشاعل زرّين و سيمين و افراختن اشجار سهام آتشين به اظهار صنعت پرداختند . داور دريا نوال ، در افشاندن بدره‌هاى سيم‌وزر بر جيب و دامان كهتر و مهتر بىاختيار بود و ارباب سور و اصحاب اين عيش پرسرور را از انواع [ 140 ] متاع خواسته‌هاى ناخواسته گران بار مىفرمود . زر با خاك يكسان شد و گوهر با خاشاك توامان . در شبى خرّم‌تر از روز و ساعتى فيروزتر از روز نوروز غزالى خرامان در خوابگاه شيرى ژيان خراميد و از فرط معدلت صاحبقران ظلم سوز ، شير و غزال در يك بنگاه آرميد . تاريخ اين عيش بهجت قرين از كلك مولف به اين طرز و آيين بر صفحه تزيين « 2 » پذيرفت و هركس ديد و شنيد ، هزاران تحسين و آفرين گفت . لمولفه :
ز فرمان شهنشاه جهاندار جهان داور * نباشد سور آن شهزاده كزوى ملك مينويى حسن شاه آن سرافرازى كه نامش با على توام * به زخم عالمى اين هردو « 3 » نام اوست دارويى بود او را ز قد چون قامت شمشاد بالايى * بود او را ز رخ چون نيروى خورشيد نيرويى عروس زهره گر در پهلوى او سر نهد شامى * ز فرط شوق كى غلطد ز پهلويى به پهلويى نبود او را سزاى همسرى در اين جهان اى دل * بجز بنت عم داراى دوران هيچ بانويى
هامش
( 1 ) . مجلس : « شد و » ( 2 ) . ملى : « ثرمين » ( 3 ) . ملى : « بردو »
تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 234 | ناصر افشار فر / ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )