چهره گشادند .
لمولفه :
هر روز به دوران ملك عيش دگر باد * جاويد همى افسر شاهيش به سر باد
ذكر اوضاعى كه بعد از حركت موكب ظفر بنياد در آذربايجان رخ داد خاصّه قتل « 1 » ايشپخدر بدنهاد
بعد از حركت رايات ظفر آيات از چمن اوجان نوّاب نايب السلطنه نيز وارد تبريز و محمد خان قاجار ايروانى را با محمد على خان شامبياتى حسب الامر الاعلى روانه دربار معدلتانگيز نمود . ايشپخدر ضلالتنشان آن حدود را از وجود جنود مسعود خالى ديده « 2 » فرصت غنيمت شمرده خود را [ 141 ] به قلعه شوشى كشيد . ابراهيم خليل خان درب قلعه را بر روى او مانند ابواب بلا بر چهره خويش مفتوح داشت و ايشپخدر دو روزى [ در آنجا ] توقف كرده و يك نفر از مايوران « 3 » افواج روس را به انتظام آنجا مشخص نموده خود روى به صوب گنجه گذاشت .
شيخ على خان بيگلر بيگى قبه و دربند و حسين قلى خان حاكم بادكوبه و سرخاى خان لگزى ، مظنّه داشتند كه شايد شفت سركردهء روسيه ، بعد از فرار از انزلى گيلان ، به محاصره بادكوبه گرايان شود ، لهذا در دربار نوّاب و الا مستدعى امداد شدند . عسگر خان افشار ارومى با جمعى از سواره و پياده و مبلغى از سرب و باروت و آذوقه به معاونت شد . و از اتّفاقات ، شفت مزبور برحسب اشاره ايشپخدر مغرور از راه دريا وارد و در برابر بادكوبه لنگر اقامت انداخت . حسين قلى خان و اهالى قلعه به معاونت عسگر خان و
هامش
( 1 ) . ملى : « قبل از »
( 2 ) . مجلس : « ديد و »
( 3 ) . مولف در اين كتاب افسران روس را به ترتيب درجه اينگونه نام مىبرد :
الف - ينارال : سردار ، جنرال
ب - مايور : افسران عاليرتبه كه در رأس فوج يا لشكر قرار داشتهاند
ج - افيسر : افسران جزء
د - صالدات : سربازان ، پايينترين قشر نظاميان روس