برون ز انديشه خاطر مهيّا گشت اوضاعى * فزون از حجلهء مينو مصفا گشت مشكويى
به بزم سورش از هر سو « 1 » بسى اشراف زانوزن * نصيب هريك از انعام و احسان گنج نيكويى
پى ترتيب ايجاب و قبول بزم عقد او را * خطيبى مشترى سان چون عطارد هم سخنگويى
رسيد از همّت اين سور بر هر ذرّه اكرامى * رميد « 2 » از معجز اين عيش از هر گوشه جادويى
زهى دولت كه همسر با سليمانى است بلقيسى « 3 » * خهى « 4 » نعمت كه هم بر با گل اندامى است ناژويى « 5 »
ز لبهايش به لعل اوست گوهربار ياقوتى * ز پستانش به چنگ اوست دست افشار ليمويى
بود آن چرخ رفتارى صبا عزمى زمين حزمى * بود اين لاله رخسارى « 6 » گل اندامى سمنبويى
ز رشك اتصال اين مه و مهر جهانآرا * مه و مهر فلك دائم سرى دارند و زانويى
بود داماد شير و نو عروس او بود آهو * بههم از داد دارا شير و آهو گشته دلجويى
ز دانش خاورى تاريخ اين سور همايون فرّ * نوشت از داد دارا همنشين شير آهويى
بالجمله سران اطراف و « 7 » فرماندهان اكناف در تهنيت اين عيش مسرت اتّصاف « 8 » پيشكشهاى « 9 » شايان دادند و « 10 » از استعمال خلاغ فاخره ، ابواب افتخار بر
هامش
( 1 ) . ملى : - « سو »
( 2 ) . مجلس : « رسيد »
( 3 ) . ملى : « تلقينى »
( 4 ) . كلمه تحسين ؛ خوشا ، مرحبا ( معين ، ذيل خهى )
( 5 ) . كاج ، صنوبر ؛ ملى : « بازويى »
( 6 ) . ملى : « ز فسارى »
( 7 ) . ملى : - « و »
( 8 ) . ملى : « انصاف »
( 9 ) . ملى : « پيشكشىهاى »
( 10 ) . ملى : - « و »