ذكر ورود احمد چلبى باب العرب از بغداد به چمن اوجان آذربايجان و داستان عبد الرحمن پاشاى بابان و رجعت موكب ظفرنشان به دار الخلافه طهران
بعد از نزول موكب ظفرنشان به چمن اوجان ، احمد چلبى ، معتمد على پاشاى وزير دار السلام بغداد ، روى به آستان خلافت بنياد نهاده از سوء رفتار عبد الرحمن پاشاى بابان والى شهرزور زبان شكايت گشاد .
تفصيل اين اجمال آنكه : اين شهرزور ولايتى است كه از طرف شمال ، پيوسته به خاك اروميه و از سمت جنوب ، بسته [ 138 ] به خاك كرمانشاهان و از حدّ مشرق ، متصل به خاك كردستانات و از جانب مغرب ، منضم به خاك كركوك است . جماعت اكراد بابان از قديم الايام در آن ولايت ساكن و بانى اكثرى از بقاع « 1 » و مساكن بودهاند . در كوهى از سامان شهرزور ، قلعهاى است مسمّى به قلعه چولان و در لغت اكراد ، چولان به معنى بادام كوهى است . در بدايت حال آن جماعت در آن قلعه سكنى داشتهاند و بعد بناى توطّن در ساير محالات شهرزور « 2 » گذاشتهاند . ابراهيم پاشاى ، برادر عبد الرحمن پاشا ، در ايّام وزارت سليمان پاشاى والى بغداد ، در سه فرسخى قلعه چولان « 3 » شهرى بنياد نهاد و « 4 » به سبب رعايت ادب ، سليمانيهاش نام داد . قريب يكصد سال است كه جماعت مزبور در آن ولايت حكمران و به سبب شرارت ذاتى كه دارند ، اكثر اوقات واسطهء ظهور فتنه و فساد فى ما بين دولتين عليّتين روم و ايرانند .
چون اين ولايت موافق حد و سنور « 5 » قديم داخل كردستان متعلقه به خاك ايران ، و مدتى است كه در تصرف سلاطين « 6 » عثمانيه است ، لهذا حكّام آنجا ، اين دو علت را دستآويز كرده به سبب اهمال و امهال در خدمت ، گاهى خود را از تابعين روم مىشمارند و گاهى به دولت عليه ايران متوسل شده « 7 » با كارگزاران دولت عثمانى بناى معاندت مىگذارند .
هامش
( 1 ) . ملى : « ارتفساع »
( 2 ) . ملى : « شهسه زور »
( 3 ) . ملى : « چون »
( 4 ) . ملى : « نهاده »
( 5 ) . ثغور
( 6 ) . ملى : « معلاطين »
( 7 ) . مجلس : « گاهى متوسل به دولت عليه ايران شده »