تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
ابو الفتح خان جوانشير به نظم قراباغ شتافت و الكسندر ميرزاى والى گرجستانات به توقف محال « 1 » نخجوان رخصت يافت . چون اسماعيل خان قاجار شامبياتى در سال قبل به استدعاى اهل خوى در آن‌جا حاكم و محمد على خان برادر مهترش نيز به سردارى مملكت آذربايجان و توقف خوى محسود اعالى و اعاظم بودند ، لهذا در [ ا ] ين اوقات نيز از امضاى حكم سابقه بر مراتب عزت و اعتبار « 2 » افزودند . از اين‌كه موسم خريف در رسيد و هوا را دمسردى شعار گرديد ، صاحبقران نامدار نظم هر ولايت را به عهدهء يكى از اهالى معيّن و عازم تختگاه مينوون شد [ و ] در روز دوشنبه هفدهم شهر رجب المرجب سنه يكهزار و دويست و نوزده ، با موكبى مشحون به نصرت و ظفر وارد مقرّ خلافت جاويد سير گرديد . لمولفه :
ملك رى جان در تنش كاينك شه از راه آمده * خاكش ز نعل توسنش بر تارك ماه آمده خاكى كه رفته بر سما گردى بود از جيش شاه « 3 » * يا چرخ بهر پيشوا خود بر سر راه آمده با تيغش آتش خو شده كار عدو يكرو شده * با فتح هم زانو شده با بخت همراه آمده تا ديده گردون رزم او مانده خجل از عزم او * كوه گران با حزم او بىوزن چون كاه آمده بس « 4 » در كمند آن جم نشان بسته سر گردنكشان * با آن بلندى كهكشان بسيار كوتاه آمده با صولت رستم شده جايش چو بر او هم شده * با همت حاتم شده چون بر سر گاه آمده صمصام كين را آخته بر قلب روسى تاخته * كار عدو را ساخته اينك به خرگاه آمده
هامش
( 1 ) . ملى : « مجال » ( 2 ) . ملى : « اختيار » ( 3 ) . ملى : « شا » ( 4 ) . ملى : « پس »
تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 212 | ناصر افشار فر / ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )