بودند ، از معبر قرخبلاغ به جهت رسانيدن غلات و اسباب و ديگر در شب هنگام روان ساخت . ايشان در آن شب تار به حارسين قرخبلاغ دچار « 1 » [ شدند و ] در ميانه هنگامهء گيرودار گرم گشته ، الحق پادارىها و مردانگىها كردند ؛ ولى بالاخره از فرّ طالع همايون خسروى برخى قتيل « 2 » و جمعى از معارف ايشان به دست سوار خمساوى اسير و دستگير گرديده روى به اردوى كيوان پوى آوردند و در اند زمانى از فرط اصالت و نجابت در دربار دولت [ 125 ] به سبب حسن خدمت ترقيات كردند . عرصهء اردوى خسرو لشكرشكن از چهر آتشناك آن پرى رويان گرج و ارمن ، رشك وادى ايمن گرديده « 3 » شهريار عاليمقدار جمعى از معارف ايشان را به جهت خدمت انجمن حضور همايون برگزيد و « 4 » بقيه را به سران و ميران لشكر بخشيد .
جمعى از صالدات روسيه حفظهء محال پنبك كه در آنجا به سبب رسانيدن آذوقه به اردوى ايشپخدر توقف داشتند ، چون قدرى علوفه از تفليس رسيده و از دستبرد پير قلى خان و سپاه ظفر عنان ترسيده بودند ، لهذا به ايشپخدر اعلام نمودند و طلب امداد را به جهت رسانيدن سيورسات زبان گشودند . ايشپخدر جمعى از پيادگان مشهور به صالدات يكير را كه عبارت از جوانان بلند بالاى تواناست با چند عراده توپ به سركردگى يك نفر مايور ، كه به قانون روس به معنى يوز باشى است ، به امداد ايشان و آوردن آذوقه روان نمود .
شاهنشاه ظفر همراه از اين معنى آگاه و على قلى خان شاهيسون را نيز به امداد پير قلى خان مزبور مامور فرمود و مشار اليه از عرض راه ، سوارى را به شتاب روان و پير قلى خان را از عزيمت روسيه آگاه نمود .
بالجمله هنگامى كه صالدات مزبور به حوالى پنبك رسيدند ، پير قلى خان با سواره از دامان كوه و عليقلى خان در ساحت دشت « 5 » پسوپيش ايشان را گرفتند و حملهور گرديدند و پس از « 6 » اندك زدوخوردى ، جميع آن جماعت را با اسباب و توپخانه اسير و دستگير كرده به اردوى كيوان پوى رسانيدند . از رؤوس منحوس سران روس
هامش
( 1 ) . ملى : « و چاره »
( 2 ) . ملى : قليل
( 3 ) . مجلس : « گرديد و »
( 4 ) . ملى : « برگزيده »
( 5 ) . ملى : « ساعت دست »
( 6 ) . ملى : - « از »