از جماعت اوزبكيه ، همواره در ركاب نادر « 1 » افشار خدمت مىنمود . بعد از قتل آن سلطان قهار با جمعيت خود خاطر بر عزيمت بخارا گماشت و بنا را به كفران نعمت گذاشت و ابو الفيض شاه ولىنعمت را از ميان برداشت . بعد از سپرى شدن ايّام دولتش « 2 » نوبت حكمرانى به دانيال اتاليق برادر او رسيد و او به مرمت احوال رعايا مايل گرديده در اندك زمانى تخت را به تخته بدل گردانيد . مير معصوم نام مكنّى به شاه مراد ، ملقب به بيكى جان ، معروف به ولى النعمى ، ولد او ، برجاى پدر نشست و همت بر رواج مذهب حنفى بست . به سبب وفور غرور خود را خليفه خواند و « 3 » لشكر به هر بوموبر به « 4 » اضمحلال طوايف شيعه راند [ و ] بارها به تسخير مروشاهيجان رايت برافراخت تا رفتهرفته آن ولايت را مسخر ساخت .
بيرام على خان قاجار عز الدينلو ، كه اجدادش از عهد شاه عباس صفوى تا اوايل دولت سلطان شهيد ، اكثر اوقات در آن سرحد حاكم و نافذ الفرمان بودند ، « 5 » در حومهء ميدان شربت شهادت چشيد و بيكى خان اولاد او را با عموم اهالى مرو از آنجا كوچانيد و در بخارا و ساير ولايات ماوراء النهر ساكن گردانيد . بند مرو را خراب كرد و آن ولايت را نمونهء سراب ساخت و پسر كهتر خود ، امير ناصر الدين توره را از حكومت و اختيار آن ولايت بنواخت و خود پس از چندى به راه ديار آخرت پرداخت .
جناب حاجى محمد حسين خان ولد بيرام على خان از بخارا فرار و به دربار معدلت مدار صاحبقران نامدار شتافت و به سبب وفور كمالات نفسانى و روحانى ، اعتبارى تمام يافت [ و ] مخاطب « 6 » بار شد و سرخيل امراء نامدار . امير حيدر توره كه بعد از فوت پدر حكمران شد ، « 7 » من متعلقان حاجى محمد حسين خان مزبور را از برادران و پسران و بين اعمام و غيره يكروز در ميدان بخارا سياست كرد و متعلقات او را به اعيان آن ولايت چون اسراى روم و فرنگ قسمت نمود . شدّت عمل و سفك دماء بىمحلّ باعث نفرت اهالى آن سامان از امير حيدر توره گرديد . استيلاى خود را با وجود برادر كهتر در ولايت مرو ممكن نمىديد ، بنابرآن « 8 » معتمدى چند فرستاد و « 9 » امير ناصر الدين توره را به
هامش
( 1 ) . مجلس : + « شاه »
( 2 ) . ملى : - « دولتش »
( 3 ) . مجلس : « خوانده »
( 4 ) . ملى : - « به »
( 5 ) . ملى : « بوده »
( 6 ) . ملى : « محافظت »
( 7 ) . ملى : - « شد »
( 8 ) . ملى : « بناران »
( 9 ) . ملى : « فرستاده »