ديدند و از اقدام به اين جسارت پشيمان گرديدند ؛ مانند جنود شيطانى كه بر گنبد آسمانى عزم صعود نمايد ، روى به خيل سپاه حضرت صاحبقرانى كرده از آن كوه گردون شكوه عازم صعود شدند . قدرى راه كه طى شد ، گرما و تشنگى بر ايشان دست داده و زمانى حيران ايستاده چون بخت خود برگرديدند و سپاه فرخندهپى ، برحسب امركى ، چون شيران خشمناك بر اثر آن قوم بىباك تاختند و آن روباهان مزور را پىدرپى [ مصرا ] ع :
گرفتند و بستند و انداختند
ايشپخدر تيره روز بعد ازين دو صدمه عافيتسوز كه از طالع خسروانى از سپاه ايرانى ديد ، ديگر پاى جسارت از سنگر بيرون ننهاد « 1 » و پيرامون كار پيكار نگرديد .
[ مصرا ] ع :
چنين كنند بزرگان چو كرد بايد كار
ذكر انسداد معابر و قطع آذوقه از روسيه و گرفتارى جمعى از ايشان و فرار ايشپخدر و آمدن محمد خان حاكم ايروان و رجعت به طهران
ايشپخدر در خارج شهربند ايروان نشست و همت بر محاصره قلعه بست به فكر آذوقه و سپاه خويش افتاد و از هر طرف جمعى به جهت آوردن آذوقه به ولايت تفليس فرستاد . سه معبر بود كه ايشپخدر به جهت آوردن آذوقه به ولايت تفليس معين نمود :
يكى معبر قرخبلاغ كه على خان قوانلوى قاجار و محمد خان خمساوى افشار به محافظت آنجا دامنزن [ شد ] و ديگرى معبر اوچ كليسيا كه رضا قلى خان دولوى قاجار با جمعى از پيادگان و سواره « 2 » به محارست آن راه معيّن بود و ديگرى معبر محال پنبك ايروان كه پيرقلى خان شامبياتى در توقف آن حدود پاى به دامن آمد .
ايشپخدر جمعى از توادزادگان « 3 » معروف جماعت گرج را كه در پردلى موصوف
هامش
( 1 ) . ملى : « بنهاد »
( 2 ) . مجلس : « پياده و سوار »
( 3 ) . ملى : « تواذوگان »