در پيشگاه سراپرده فلك مأنوس تلّها « 1 » افراشته و آن گرفتاران را « 2 » به جهت سرور خاطر اسلاميان به ممالك خراسان و عراق و فارس روان ساختند . از آن جمله پنجاه نفر از آن طايفه را كه بزرگ ايشان معروف به ارس خان بود ، معتمدى به دار العلم شيراز آورده موجب مسرت بينندگان گرديد . « 3 » اين ارس خان را بالاخره سعادت دستگير گشته مسلمان شد .
بالجمله ايشپخدر بدعاقبت كه گوهر بخت را تيره و شيران لشكر ظفر اثر را در اتلاف خويش به اسراف خيره ديد ، « 4 » و « 5 » عدم آذوقه نيز در اردوى او به مرتبه اعلى رسيد و صالدات او به سبب تنگى آذوقه برگ و پوست درخت مىخائيدند ، لهذا ديگر تاب درنگ نياورده در اوايل شهر جمادى الثانى « 6 » شب « 7 » هنگام على الغفله از دور ايروان كوچ كرده خاك بر فرق عاروننگ بيخته روانه تفليس گرديد . در وقت بامداد اين خبر به مسامع عليّه رسيد و محمد حسين خان قوانلوى قاجار سركشيكچى باشى ، كه به علت سطبرى « 8 » لب ، معروف به دوداغ بود و جمعى از سواران جرار به عقب او تاخت و تا محال آواران تفليس ايروان « 9 » رفته هركه را ديد ، از لباس هستى عريان ساخت .
از قرار تحقيق در آن سفر خيريت اثر معادل چهار هزار نفر از روسيه بداختر قتيل و اسير لشكر انجم حشر آمد . شمار شهادت يافتگان « 10 » سپاه اسلام در جميع اين جدالها ، تحقيقا به يكهزار نفر مىرسيد و به جهت هريك از بازماندگان ايشان جيره و جامه معين گرديد . « 11 »
[ 126 ] بالجمله بعد از فرار ايشپخدر محمد خان ايروانى و كلبعلى خان نخجوانى كه در قلعه نزد او بود ، « 12 » به آستان مروّت بنيان روآوردند و از خلاصى خويش و اهالى آن قلعه شكرها كردند . محمد خان مورد نوازش فراوان گرديده باز به ايالت ايروان سرافراز گشت و پسرش نيز كه در اردوى همايون بود ، اذن رخصت يافته به اتفاق پدر به قلعه برگشت .
هامش
( 1 ) . ملى : « پلها »
( 2 ) . ملى : - « را »
( 3 ) . ملى : « كرده »
( 4 ) . ملى : - « ديد »
( 5 ) . مجلس : - « و »
( 6 ) . مجلس : « الثانيه »
( 7 ) . ملى : - « شب »
( 8 ) . ملى : « سطيرى »
( 9 ) . مجلس : اواران ايروان »
( 10 ) . ملى : « يافتهگان »
( 11 ) . ملى : « گرديده »
( 12 ) . ملى : « بوديد »