تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
روسياه را خداوند توانا داناست و محاسب و هم از حساب آن در زاويه عجز مشغول انزوا . ايشپخدر بدگهر را چنان به خاطر رسيد كه تدبيرى انديشيده « 1 » لشكر ظفر اثر را كه در سنگرها مشغول يغما و غارت بودند ، بيرون و در ثانى از سپاه كينه‌خواه خويش مشحون سازند . توپ‌هاى صاعقه‌نشان را بر سر تلّى كه مشرف بر سنگرهاى او بود ، كشيد و بر لشكر قيامت اثر صاعقه‌فشان گرديد . لشكر قيامت اثر چون خويش را غرقه آن درياى سوزان ديدند ، از بقيه غنيمت گذشته به اردوى اعلى برگرديدند . ايشپخدر بلافاصله با آن ديوان بى « 2 » سلسله وارد سنگر [ شد ] و شاهنشاه مظفر نيز به اردوى همايون خراميد . بالجمله ايشپخدر عنان صبر و شكيبايى از دست داده به فكر انتقام افتاده « 3 » و جعفر قلى خان دنبلى نمك به حرام را با يكنفر از ينارالان با احترام و ده‌هزار پياده و سوار و بيست عراده توپ دوزخ شراره در شب دوشنبه بيست و نهم شهر ربيع الثانى به شبيخون اردوى حضرت صاحبقرانى معين نمود . « 4 » حسن خان قاجار قزوينى قوللر آقاسى كه در آن شب قراول بود ، از عزيمت روسيه آگاه و سوارى به تعجيل فرستاده و در حضرت خلافت مهر از گنجينه اين راز سربسته برگشود . شاهنشاه آگاه كه در مهمّات عظيمه‌اش ، تدبير موافق تقدير است ، تدبيرى ملوكانه انديشيد و آن قوم جاهل را از آن تدبير كامل به دام كشيد ؛ لشكر ظفر اثر را از سواره و پياده به خروج از سنگر فرمان داده قبه و خرگاه و اساس سلطنت را با اوضاع امرا و سپاهى بر جاى گذاشته و توپ‌هاى تندر فغان را نيز پر كرده و بيرون كشيده [ 124 ] در دامان كوهى كه مشرف بر سنگر بود ، با آن سپاه آراسته چون كوه پابرجاى بايستاد . مكنون خاطر انورش اين بود كه ، افواج روسيه غافل از حقيقت كار در آن شب تار در سنگرها بريزند و سپاه ظفر پناه از دامان كوهسار به انداختن توپ صاعقه شرار و تفنگ آتشبار ، خون ايشان را با خاك راه بياميزند . از اتفاقات ، روسيه نكبت آيات « 5 » در آن شب ديجور ، شاهراه اردوى ظفر گنجور را گم كرده وقتى رسيدند كه از طلوع طليعه مهر انور ، هوا روشن بود و جلوه اختر كاويانى مانند مهر آسمانى از دامان كوهسار فروزان و مبرهن . سنگرها را كلا از سپاه نصرت همراه خالى
هامش
( 1 ) . ملى : « انديشيد و » ( 2 ) . ملى : « پى » ( 3 ) . مجلس : « افتاد » ( 4 ) . ملى و مجلس : + « و » ( 5 ) . مجلس : « آيت »