تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
عمل آمده ، دعواى روبرو با آن طايفه فتنه‌جو با وجود سپاه بىنظام ، صرفه [ اى ] نداشت ، لهذا صاحبقران معظّم در همان شب شبيخون بنا گذاشت . سنگرها بسته شد و لشكر ظفر اثر برحسب امر داور شهامت سير در كيمن آن قوم بداختر نشسته . چون ايشپخدر ملعون در محاصره قلعه ايروان هفت سنگر متين ترتيب داده و خود در جامع شهربند بار اقامت نهاده بود ، بنابر آن فوج‌فوج از دستجات سواره و پياده به يورش هر سنگر معين و آماده كردند و قرار بر اين شد كه هر فوجى تدارك كار شبيخون را ديده قبل از طلوع صبح صادق ، هنگامى كه از اردوى كيوان شكوه توپ البرز كوب بلندآوا شود ، به يك بار بر سنگرهاى روسى تاختن آرند و همت بر فتح سنگر و تدمير آن قوم بداختر گمارند . در موعد مقرر كه آواى توپ را شنيدند ، به يك دفعه افواج قاهره توكل بر خالق جزو و كل كرده و توسل به طالع شاهنشاه با توكل جسته از اطراف بر سنگر روسيه ريختند و كار از پيكار توپ و تفنگ گذشته « 1 » اسلام و كفر چون نور و ظلمت باهم آميختند . روسيان بى [ 123 ] ايمان كه مخمور از شراب و از آن بلاى ناگهان بىخبر و در خواب بودند ، سراسيمه از جاى برخاستند و به مدد قمه و سرنيزه و ساير آلات حرب با قشون ظفر نمون دست و گريبان گشته « 2 » هنگامه‌ها « 3 » آراستند . صاحبقران مظفر خود بر سر تلّى بلند با جمعى از ميران و اميران و غلامان جلادت توامان در حوالى رزمگاه ايستاده و ديده بر جانفشانى و جانستانى سپاه كينه‌خواه گشاده بود . از نواى هاياهاى دلاوران و صداى هزاهز گندآوران ، گفتى آفتاب از مغرب تابان و شور روز قيامت نمايان است . پيكرهاى ددان روسى از ضرب دشنه و خنجر يلان دلاور بر خاك افتاد و ايشپخدر بداختر امداد جنود نامسعود خويش را با توپخانه بىمرّ به سمت سنگرهاى ديگر روى نهاده « 4 » تا هنگامى كه آفتاب عالمتاب طالع شد ، خنجر تركان قاجار و پيادگان سپاه جرار ، عروق و مفاصل اجساد آن قوم نابكار را قاطع آمد . از فرط صدمات پىدرپى كه از لشكر كى ديدند ، جميع سنگرها را خالى كرده روانه ديار ادبار گرديدند و سپاه كينه‌خواه معادل يكهزار نيزه سر از آن گروه بداختر از نظر شاهنشاه جلالت سير گذرانيدند . غارت قبه و خرگاه و يغماى اسباب و اساس آن قوم
هامش
( 1 ) . مجلس : « گذشت » ( 2 ) . مجلس : « گشتند » ( 3 ) . ملى : « هنگامها » ( 4 ) . مجلس : « نهاد »